تغییر راحت در برابر تغییر سخت؛ چگونه برای مدیران قابل اجرا میشود؟
تغییر راحت در برابر تغییر سخت
تغییر راحت: میگویند تغییر سخت است، اما صادقانه بگویم بیشتر اوقات خیلی هم سخت نیست. بیاید یک نگاه اجمالی به اطرافمان بیندازیم، پس از ورود اینترنت به جامعهٔ جهانی، چندان طول نکشید که مردم سراسر جهان نحوی استفاده از آن را فرا گرفتند. چه بسا عدهای به همین دلیلش درامدزایی هم داشتهاند. یا تا به حال، برای داشتن شغل و یا مهارت جدیدی تلاش کردهاید؟
اگر این موضوع جزئی از تجربههای شما باشد، میدانید که رفته رفته، از عهدهٔ کار برمیاید و آن بت ترس را، در ذهن خود میشکنید؛ بیانکه تبری برای نمایش داشته باشید. ما در ابتدا در مقابل چنین تغییراتی گارد گرفته و کم کم وارد پذیرش میشویم. از آن لحظه به بعد مراحل یادگیری اغاز میشود و به مسیرجدیدمان خو میگیریم. و درست صبحی که میخواهیم به محل کار جدیدمان برویم، خود را قدرتمندتر از چیزی که هستیم تصور میکنیم.
اما تغییر سخت دشوارتر است؛ متأسفانه راهحلهای تغییر راحت، در مورد آن کارساز نیست. و باید با، بینشی تازه به آنها نگاه کرد. راهحلهای سخت، به اراده های محکمتری نیاز دارند.
در فرمانروا، این موضوع بخشی از تصویر بزرگتر مدیریت کسبوکار است؛ جایی که تحلیل، تصمیم، اجرا و اصلاح مستمر باید کنار هم دیده شوند. برای کاملتر شدن این مسیر، مطالعه مقاله دژ: ساخت کسبوکار ضدضربه؛ چطور به تصمیمهای بهتر در کسبوکار کمک میکند؟ و همچنین اینترنت اشیاء؛ نقش آن در رشد و پایداری کسبوکار میتواند ارتباط این بحث را با بخشهای دیگر رشد کسبوکار روشنتر کند.
در این بین میدانیم که، برخی کارها به ذات راحتاند، ولی ما سخت میگیریم. در اینجا نمیتوان این تحول را تغییری سخت نام گذاشت، بلکه تکلیف آن تغییر ساده، مشخص است. ما طرز فکر سختی برایش انتخاب کردهایم. بازی هزارتوی پن، را نگاه کنید. این بازی یک فورمول ساده دارد، فقط باید مسیرهای منتهی به مسیراصلی را گم نکنیم. اما در نگاه اول به نظرمان این بازی نشدنی میآید؛ در حالی که اینطور نیست.

تغییر سخت: در این جهان هر چیزی دو روی یک سکه است. همان طور که تغییر راحت وجود دارد، تغییر سخت نیز در زندگیمان نقش خود را ایفا میکند. اما، کمی پیچیدهتر است. شاید حواستان نباشد! که تا به امروز، شما موفق به ایجاد تغییرات سخت هم شدهاید، و کشمکشهایی را، پشت سر گذاشته حتی شکست هم خوردهاید. برای مثال: اگر هر بار حین تحویل سال تصمیمی میگیرید اما موفق به انجام آن نمیشوید، این احتمال وجود دارد که آن تصمیم، یک تغییر سخت باشد.
اگر در گزارش سالانهٔ کارایی، همان بازخورد همیشگی را میگیرید، احتمالاً با یک، تغییر سخت طرف هستید. و حتی در ابعاد خانوادگی، اگر پیوسته کاری را تکرار میکنید که مایل به انجام آن نیستید و این موضوع همسرتان را عصبانی میکند؛ احتمالاً با یک، تغییر سخت طرف هستید.
دلیل سرراست بودن تغییر راحت، این است که هم مشکل و هم راه حل هر دو قابل شناسایی و مقابل چشم شما هستند. کافی است بفهمید به چه چیزی نیاز دارید و به همان روش قبلی، نیاز خود را رفع کنید؛ مثل دانلود کردن برنامهای جدید برای موبایل خود.
خود فعلی در برابر خود آیندۀ شما: معمای مارشمالو
تغییر راحت به خود فعلی شما پیوند خورده است، درحالیکه تغییر سخت، خود آیندۀ شما را میسازد. این عبارت معادل بزرگسالانۀ آزمون معروف مارشمالو است. در این آزمون به بچهها یک مارشمالو و یک حق انتخاب میدهند. اگر تا ۱۵ دقیقه آن را نخورند یک مارشمالوی دیگر دریافت خواهند کرد. ( تقویت اثر) در این صورت خود آینده برنده میشود. از طرف دیگر این احتمال وجود دارد که، وسوسه شوند و مارشمالو را در آن ۱۵ دقیقه بخورند که در این صورت خود آینده میبازد.
شاید در کودکی مشابهی این وضعیت را تجربه کرده باشید که میگفتند: « این سیب را جایی بخور که خدا نبیند؛ اگر او ببیند ناراحت میشود. »
تغییر سخت، مستلزم نه گفتن به محرکهایی است که تاکنون برای خود فعلی شما مفید واقع شده است. حالا نه گفتن، شما را قادر میسازد که به پاداشهای امیدوارکنندۀ آینده، آری بگویید. وارد بازی طولانی، سخت و بزرگتریشوید. بدانید! به محض ورود، هوس خروج از بازی به خاطر دستاوردهای کوتاهمدتتان، همراه شما خواهد بود. به طور بالقوه باورها و ارزشها، نقشهها و رابطهها و نحوۀ ظاهر شدنتان در دنیا را تغییر میدهید. درست است این امر، سخت و ناخوشایند است؛ اما زندگیتان را متحول میکند.
وقتی در حال ساختن، خود آرمانیای هستید که متعلق به آینده است، عقبنشینیهایی خواهید داشت. عقبگرد به الگوهای بهدردنخور قبلی باعث احساس دلسردی و اندکی شرمساری میشود. شما وقتی رانندگی میکنید، باید شش دنگ حواستان را به شیشهی جلو بسپارید تا خطری شما را تهدید نکند. نه اینکه مدام سر خود را به سمت شیشهی عقب گردانده و مطمئن باشید مشکلی برایتان پیش نمیاید!

افق آینده، همواره روشن تر از غروب گذشته است.
علت اینکه به همان روش پیشفرض ادامه میدهیم این است که خود فعلی شما (که در مقابل هیولای توصیه تسلیم میشود) بر خود آیندهتان (که به بیشتر کنجکاو ماندن شما نیاز دارد) پیروز میشود. صرف آگاهی از این موارد برای عمل کافی نیست. برای درهم شکستن الگوهای قدیمی و غلبه بر هیولای توصیه، به چیزی بیشتر از بینش و تعهد نیاز دارید. ابتدا باید دلیل تمایلمان به بد بودن را کندوکاو کنیم.
جنبۀ مثبت عملکرد بد:
وقتی شما درگیر رفتار ناکارآمد میشوید، این نوع رفتار، فوایدی برای شما به همراه دارد. به شما یک برد جزئی و فوری هدیه میکند، حتی اگر این برد، چیزی نباشد که واقعاً میخواهید. شما برای داشتن این موفقیت کوتاهمدت، پیروزی بزرگ خود کهدر آینده منتظر شماست را، از دست میدهید. این پیروزیها، در واقع شکست به حساب میآیند. مثلث درام کارپمن نمونهٔ کاملی از ترکیب موفقیتهای ظاهری با شکستهای بزرگ، در آینده است.
این مثلث، رویکردی درمانی است که دکتر استفن کارپمن برای توضیح پویاییهای یافتشده در تحلیل رفتار متقابل ایجاد کرد. مثلث کارپمن الگوی سه نقش ناکارآمد روزانه را نشان میدهد: قربانی، ستمگر و ناجی. وقتی در این مثلث قرار میگیرید و یکی از این سه نقش را بازی میکنید منفعتی محدود و کوتاهمدت کسب میکنید، ولی در کنار آن آسیبی بلندمدت به شما وارد میشود.
مثلاً نقش قربانی را بر عهده گرفته و هزینهٔ آن را تماموکمال میپردازید، ابتدا درجا میزنید، ضعیف، نالان، غمگین و عصبانی هستید، اعتباری کسب میکنید که نمیخواهید. موفقیت ظاهری بهدستآمده از این نقش این است که، میتوانید دیگران را برای موقعیتی سرزنش کنید که در آن هستید، زیرا آنها این کار را قبلا بر علیهٔ شما انجام دادهاند، از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنید و در مرکز توجه افرادی قرار بگیرید که علاقهٔ شدیدی به حفظ قربانی برای خودشان، دارند.
یا به عنوان مثال: نقش ستمگر. مضرات این نقش: دلسرد، عصبانی، تنها، خسته و ازپادرآمده هستید. موفقیتهای ظاهری این نقش این احتمال وجود دارد که شامل: سرزنش کردن دیگران، احساس برتری نسب به زیردستان و یا توهم در دست داشتن کنترل امور را داشته باشید. همچنین، حقبهجانب عصبانی باشید.


و یا نقش ناجی، که اغلب افراد بهسرعت با آن انس میگیرند. هزینهای که میپردازید قابلتوجه است که شامل: احساس خستگی مفرط دارید، انگار روی تردمیل بیپایان کمک به همهکس و همهچیز گیر میکنید. چون درگیر کارهای دیگران هستید، نمیتوانید به کارهای خودتان رسیدگی کنید، در نتیجه احساس ناامیدی میکنید. بدتر اینکه چون فکر میکنید افراد خودشان نمیتوانند از عهدهٔ کارهایشان برآیند، قربانیها و زجردهندهها را به وجود میآورید، در نتیجه مثلث درام کارپمن را جاودانه میکنید.
موفقیتهای ظاهری آن هم این است که: احساس رنجی باشکوه را حس میکنید، چون هیچکس قدر تلاشهایتان برای نجات شخص، وضعیت، تیم، کسبوکار یا دنیا را نمیداند و لذت دخالتی بیجا (البته از نوع خوب) در کسبوکار دیگران را دارید.
بهجای اینکه خود فعلیتان را وصلهپینه کنید، خود آیندهتان را بسازید!
خود فعلی شما با تغییر نکردن، منافع کوتاهمدتی به دست میآورد. اما باعث میشود خود آیندهتان منفعتی کسب نکند. وقتی تغییر سخت را میپذیرید، آشکارا اعلام میکنید که پاداشهای بزرگتر و بلندمدتتر را برای خود آیندهتان، میخواهید.
نتیجه گیری:
هر تغییری در ابتدا سخت است، اما راحتیای در آن نهفته است؛ کافی است مهارت لازم را در گذر زمان، کسب کنید.