شیوایی هدف و ارزش در رهبری؛ چگونه عملکرد تیم را قابل اتکاتر میکند؟
این سخن قدیمی حقیقت دارد، اگر خودت را اداره کنی، میتوانی دیگران را هم رهبری کنی. یکی از دلایل اصلی وجود رهبران ناتوان یا متوسط این است که اینگونه رهبران به دلایلی کاملاً غلط شغل خود را میپذیرند، یا به دنبال شهرتاند یا ثروت یا جاه و جلال یا اینکه تنها بااتکا به دانش فنی خود به رهبری روی میآورند.
آنها قادر نیستند از خود سؤالهای اساسی بپرسند. سوالاتی که بتواند کسبوکار را یک قدم از جایی که هست جلوتر ببرد و یا سوالهایی که نیروهای تیم را به فکر فرو ببرد. شهرتطلبی یا ثروتاندوزی نبود که سبب شد گاندی مسیر رهبری را برگزیند؛ بلکه او به هدفش اعتقاد داشت و میخواست نیروی هزاران نفر را برای رسیدن به آزادی و استقلال به کار ببندد. او بهخوبی از خطرات راهش آگاه بود و با بهتصویرکشیدن آیندهای بهتر، کشمکشهای فراوانی به بار آورد.
در فرمانروا، این موضوع بخشی از تصویر بزرگتر مدیریت کسبوکار است؛ جایی که تحلیل، تصمیم، اجرا و اصلاح مستمر باید کنار هم دیده شوند. برای کاملتر شدن این مسیر، مطالعه مقاله حفظ تیم در بحران چگونه ممکن است راهنمای کامل برای مدیران بحراندیده و همچنین رهبری در روز بحران؛ چرا بعضی مدیران فرمانده نمیمانند؟ میتواند ارتباط این بحث را با بخشهای دیگر رشد کسبوکار روشنتر کند.
شیوایی هدف و ارزش در رهبری، این احتمال وجود دارد که قدمهای مثبتی در راه شما باشد. درنتیجه، برای داشتن یک ساختمان و یا بنای محکم ابتدا باید نقشهی ساخت آن را ترسیم کرده باشیم.
شیوایی هدف و ارزش در رهبری
رهبری به معنای شهرت یا ثروت نیست؛ البته این کار خطایی هم نیست که به دنبال منافع شخصی باشیم بیشتر ما به دنبال آن هستیم؛ اما رهبری و مدیریت به هدفی والاتر از منافع شخصی نیاز دارد. شهرت و ثروت باید محصول جانبی مدیریت باشد، نه نهایت آن. رهبری تمرینی برای مشهورشدن نیست. کسانی که بر مسند رهبری تکیه میزنند، بیآنکه درکی کامل از این نهایت داشته باشند، از زندگی خود خشنود نخواهند بود و رئیسان وحشتناکی از آب درمیآیند.
میخواهم بگویم اگر هدف اصلی شما منافع شخصی است، راههای دیگری هم برای رسیدن به آن وجود دارد؛ راههایی که هیچ ارتباطی با رهبری و مدیریت بر دیگران ندارد. مدیریت و رهبری اغلب مستلزم کنارگذاشتن منافع فردی است تا بتوان به نتایجی بزرگتر از آن دستیافت.
رهبری موثر بر خود و افراد
متأسفانه، در بیشتر شرکتها تنها راه پیشرفت شما قبول مسئولیت بیشتر است و اگر نتوانید از خودتان بپرسید که این مدیریت و رهبری چه مفهومی برای شما دارد و نتوانید معنای رهبری بر دیگران را بهدقت در نظر بگیرید، تجربه بسیار دشواری برای شما و زیر دستانتان خواهد بود. هیچ پاداشی برای پایان این سفر رهبری تضمین نشده است؛ شهرت، ثروت و شوکتی هم در میان نیست.
پاداش در خود سفر نهفته است. بیشتر مردم این مسئله را میفهمند و از هر لحظه آن لذت میبرند. درهرصورت، برایآنکه به پاداش برسی باید به این سفر بروی. پذیرش رهبری بدون آنکه خواستهات را برای خودت و برای مردم اطراف خود بهدقت بیان کنی، موقعیت بسیار خطرناکی است. حال در اینجا سوالی که مطرح است این است که چگونه شخصی به خود انرژی میدهد؟
اولین قدم داشتن تعریفی روشن از منابع انرژی فردی است و همانطور که پیشازاین گفتهام، منابع اولیه برای همه ما هدف و ارزشهایمان است.
مطالعه مقاله: اهمیت ارتباطسازی در رهبری

در ستایش هدف و ارزشها
داشتن تصویری روشن از هدف و ارزشها به آن سادگی هم که شما فکر میکنید نیست و به سطح بالاتری از خودآگاهی نیاز دارد. بسیاری از مردم زندگی میکنند، بیآنکه بدانند بهراستی از زندگی چه میخواهند، انگار آنها از آنچه برایشان اهمیت دارد، بیخبرند و زندگی خود را با انفعال کامل به پایان میبرند. تابهحال برای رئیسی دمدمیمزاج و غیرقابلپیشبینی کار کردهاید؟ دستبرقضا برای کسی کار کردهاید که از هدف و ارزشهایش بیخبر باشد؟
وقتی شما از اهداف بزرگتر و ارزشهای خود اطلاعی ندارید، هر موقعیتی که پیش رویتان قرار بگیرد حکم مرگ و زندگی را برایتان پیدا میکند؛ بر هیجانات خود تسلط ندارید و درنتیجه رفتارتان متغیر است. داشتن هدف و ارزشهای روشن اساس خودآگاهی کامل است که به نوبه خود شالوده رهبری را میسازد. [هدف و ارزشهایی که راهگشای شما در مسیرتان باشد، برای رهبران واقعی بسیار اهمیت دارد؛ زیرا رهبری در ذات خود خلق آیندهای است که بهتر از امروز باشد.
چنین مسئلهای مستلزم آن است که شما در قدم اول بتوانید این آینده بهتر را پیش خود مجسم کنید.
بدون هدف روشن فردی، عملاً غیراین احتمال وجود دارد که که بتوان آیندهای بهتر را تصور کرد. هنگامی که تصویری از آینده مطلوب در ذهن شما جان میگیرد؛ قدم بعدی تعیین ارزشهایی است که شما را در پیگیری هدفتان راهنمایی میکند. هدف و ارزشهای شما هویت رهبری شما را تعریف میکنند و به شما انرژی میبخشند تا راهتان را ادامه دهید. شما نیز همانند معماران که پیش از ساخت ساختمان نقشههای آن را میکشند؛ باید هویت رهبری خود را از پیش طراحی کنید.
برای لحظهای فکر کنید که مدتها سخت کار کردهاید و در پایان به دستاوردی استثنائی رسیدهاید. شاید این دستاورد چیزی مرتبط با کارتان باشد مثل طراحی دوباره کل فرایند یا نحوه عملکرد پروژهای همگانی یا حتی بازآفرینی پروژهای ورزشی، نظیر بالارفتن از کوه یا کاری ازایندست.
این شانس از آن شما بوده که در ذهن خود تصویری روشن از آیندهای که برای خلق آن تلاش میکردید داشته باشید و همچنین از ارزشها و اصولی آگاه باشید که باید از آنها هنگام رویارویی با دشواریها و حل آنها در راه رسیدن به هدفتان استفاده میکردید.
آیا در این صورت برایتان پیشآمده که احساس خستگی کنید؟ یا گاهی دلتان خواسته که ادامه ندهید؟ در چنین مواقعی چگونه به خود انرژی دادهاید؟ به گمان من هر بار که شما احساس کردهاید زیر بار مشکلات از پای در میآیید آیندهای را به یاد خود آوردهاید که قصد ساختنش را داشتهاید و نتیجه نهایی را پیش خود تجسم کردهاید. این تجسم موفقیت پیشبینیشده شما را به ادامه واداشته است.
اگر مجبور بودید که تصمیمی دشوار بگیرید شاید از ارزشهایتان کمک گرفتهاید. درک روشن از هدف و ارزشهاست که به شما انرژی میدهد. هدف و ارزشها، سرچشمههای تمامنشدنی و بیانتهای انرژی هستند. شاید افسون پاداشهای ماهانه یا نیاز به حفاظت از خود در برابر تهدیدهای گوناگون به شما انرژی بدهد؛ اما چنین منابعی موقتی و زودگذر هستند. رهبری روندی طولانی است و شما به منابع پایانناپذیر انرژی نیاز دارید. متأسفانه، هیچکس ناین احتمال وجود دارد که هدف و ارزش را به شما بیاموزد.
میلیونها نفر هر سال برای یادگیری توسعه رهبری و آموزش وقت صرف میکنند و نتیجهای هم نمیگیرند؛ زیرا نگاه بیشتر برنامههای رهبری بر روی ویژگیهای فردی و شخصیتی رهبران بزرگ بوده است و میکوشند تا شرکتکنندگان در این برنامهها را به تقلید از آنها برانگیزند، اغلب الگوهای رفتاری سادهای را طراحی میکنند و از شرکتکنندگان میخواهند که در ایفای این نقشها سهیم شوند و تمرین کنند؛ اما همانطور که پیشازاین گفتهام تقلید از رفتار یا شخصیت کسی دیگر به معنای رهبری نیست هیچ نسخهای وجود ندارد که به کمک آن بتوان رهبری خوب شد.
راهکارهای تعیین هدف و ارزش
یگانه راهی که شما برای تعریف هدف و ارزشهایتان دارید آن است که از خود پرسشهایی سخت بپرسید و صادقانه به آنها پاسخ دهید. شاید پاسخها در همان نخستینبار به ذهن شما راه پیدا نکنند، پس مجبورید آنقدر این سؤالها را از خود بپرسید تا به پاسخهای مناسب برسید. ایکاش من فرمولی ساده داشتم که میتوانست بهسرعت به شما کمک کند، اما چنین فرمولی وجود ندارد.
تنها به زمان زیادی نیاز دارید تا برای این پرسشها پاسخ روشن پیدا کنید؛ اما من به شما اطمینان میدهم که بهترین نوع سرمایهگذاری بر روی زمان است و یکی از دستاوردهایش آرامش درونی شماست؛ که کمک میکند همه چیز را چون منظرهای در برابر خود تجسم نمایید. کسانی که چنین برداشت روشنی ندارند از آرامش نیز بهره کمتری میبرند و اگر شما آرامش نداشته باشید، نمیتوانید رهبری تأثیرگذار باشید.
در اینجا سؤالاتی را میخوانید که من آنها را در رسیدن به این تصویر بسیار مؤثر میدانم. سه سؤال اول، شما را در تعریف هدف خود یاری میرساند و سه سؤال آخر به تعریف ارزشهای شما میپردازد. ابتدا آنها را فهرستوار آورده و سپس جزئیات هر یک را بررسی میکنیم.
در ادامه به بررسی پاسخهای هر یک از این سوالات میپردازیم:
چه چیزهایی برای من از اهمیت بیشتری برخوردارند؟ در اینجا ما باید با صراحت و صداقت، تمام خواستههای واقعیمان را بازگو کنیم. آیا خواسته ما پول است؟ سختکوشی است؟ تفریح است یا سرگرمی؟ آموختن است؟ یا اینکه دوستمان بدارند؟ همسری خوب یا پدر و مادری خوب باشیم؟ مدیری خوب باشیم؟ در زندگی دیگران تغییری ایجاد کنیم؟ خدمتی انجام دهیم؟ وحدت ایجاد کنیم؟ یا هر چیز دیگر.
هنگامی که سه تا پنج خواسته مهم خود را بهوضوح بدانید، میتوانید بر هدف زندگی خود انگشت گذاشته و آن را مشخص کنید. درک روشن از آنچه برای شما مهم است با توان کار و زندگی ارتباطی مستقیم دارد. مسئلهای که بیشتر رهبران و مدیران اجرایی امروز از آن گله دارند، از نظر من بحث درباره کار در تقابل با زندگی بحثی بسیار جالبی است. گویی کار و زندگی نیست و شما فقط میتوانید صاحب یکی از آن دو باشید یا یکی بهای دیگری است.
یگانه راه برای رسیدن به توازن، آگاهی از نکاتی است که برای شما اهمیت دارد. کسانی که به این آگاهی رسیدهاند، هرگز به توازن میان کار و زندگی دست نخواهند یافت. حتی اگر در شرکتی کار کنند که بسیار انعطافپذیر باشد. انگار اصطلاح توازن بین کار و زندگی به ما میگوید که وقتی کسی کار میکند، زندگی نمیکند. این واقعاً موقعیت ناخوشایندی است؛ اما برخلاف این درک قراردادی، این موقعیت هیچ ارتباطی با ساعات کار روزانه ما یا شرایط کاری ما ندارد.
من بسیاری از افراد را میشناسم که ساعتهای طولانی کار میکنند و بااینحال زندگی فردی بسیار پرمعنایی دارند. همینطور بسیاری را میشناسم که ساعتهای اندکی کار میکنند و درعینحال از زندگیشان بسیار خشنودند.

نکتهای ظریف در هر یک از این موارد نهفته است، باید بدانید بهراستی چه میخواهید. وقتی شما مهمترین خواستههایتان را در زندگی مشخص میکنید، گام بعدی آن است که نگاهی جدی به رهبری داشته باشید و بفهمید که آیا در صورت تصدی شغل رهبری فرصت میکنید بر آن خواستهها تمرکز ذهنی کنید یا از آنها دور میشوید؟
آیا دوست دارم که:
نخستین چیزی که اینجا باید روشن شود این نکته است که آیا اصلاً شما میخواهید رهبر باشید یا نه؟ هیچ مانعی ندارد که کسی به دنبال زندگی سادهای باشد که با شادیهای کوچک روزانه پربار میشود. شما باید با خودتان روراست باشید؛ اما اغلب مردم اینگونه نیستند.
رهبری بر خویشتن بهمعنای آن است که سخت کار کنید و خود را به جلو سوق دهید، تا به نتایج فردی برسید. در این صورت شما در انرژی خود غوطهور شده و در مقابل تمام مشکلات میایستید.
رهبری بر دیگران گزینه «ج» بهمعنای آن است که در مقام یک هدایتکننده عمل کنید گاهی حتی تلاش رهبرانی که دیگران را به موفقیت میرسانند، ناشناخته باقی میماند؛ همانند والدینی که در طول زندگی تلاش میکنند تا فرزندانشان را بهخوبی پرورش دهند و این احتمال وجود دارد که این مسیر پراز پیچیدگی از چشم فرزندان مورد کم لطفی قرار بگیرد.
مسئله این است که باید بدانیم چه چیزی برای ما اولویت دارد. شما باید بهروشنی بدانید که از زندگی چه میخواهید. رهبری بر دیگران نه آسان است و نه پرشکوه. سؤال اصلی این است که آیا حاضرید برای منافع دیگران، از منافع خود چشمپوشی کنید؟ و بیشتر بر موفقیت دیگران متمرکز ذهنی شوید؟ این ماهیت حقیقی رهبریکردن دیگران است. رهبری بر دیگران نه بدتر و نه بهتر از رهبری بر خود است.
این یک انتخاب است و مستلزم موقعیتی متفاوت، موقعیتی که بیشتر معطوف دیگران خواهد بود تا خود فرد.
اگر میخواهید دیگران را رهبری کنید، باید بتوانید بازیکنی از یک تیم باشید. بیشتر شرکتها میکوشند ارزش کار دستهجمعی را آموزش دهند. کار دستهجمعی نیز مانند مدیریت و رهبری آموختنی نیست شما یا میخواهید عضوی از تیم باشید، که بدین معناست، برای دیگران هم ارزش قائلید یا نمیخواهید. نمیتوان گفت کدام درست است و کدام نادرست است؛ مسئله فقط انتخاب و اولویت است. به چه نتایجی میخواهم برسم؟
چه رهبری بر خود و چه بر دیگران را برگزینید، شما آینده را برحسب نتایجی که در نظر دارید تجسم میکنید. تجسم آیندهای بهتر پیششرط اولیه رهبری است. رهبران به مسائل و فرصتهای امروز نگاه میکنند و آیندهای را در نظر تجسم میکنند، که این فرصتها را محقق میسازد یا از بین میبرد. شما زمانی به رهبر بدل میشوید که از حلمسئله به یافتن هدف رویآورید.
رهبران خود را موظف میدانند که آیندهای بهتر بیافرینند و دیگران را برمیانگیزانند تا در این سفر با آنها همراه شوند. گاندی «برابری» و «آزادی» را هدف اصلی خود قرار داد و با تبدیل هدف خود به هدفی مشترک تصمیم گرفت، میلیونها نفر را برای این هدف، دورهم جمع کند.
در تجارت بهراحتی میتوان رهبران و مدیران و رئیسانی را پیدا کرد که حلال مشکلات و سروساماندهندگانی بزرگ هستند؛ اما کمتر کسی این احتمال وجود دارد که به مقابله با موقعیتها برخیزد و آیندهای کاملاً متفاوت و نو تجسم کند. حتی برخی رهبران و مدیران از تیم خود دعوت میکنند تا در جلسات پرتنشی که به بحث درباره مقابله با دانش قراردادی و خلق چیزی متفاوت میپردازد، شرکت کنند.
هدف آنچه را که شما میخواهید بیافرینید، معین میکند و چگونگی خلق ارزشها را بیان میکنند. سه پرسش ذیل به شما کمک میکنند تا ارزشهای بنیادی خود را تعریف کنید. آگاهی از ارزشها و داشتن اعتقاد کافی به آنها برای کار بزرگ شما بسیار مهم است؛ خصوصاً وقتی در مسند رهبری قرار میگیرید. به بیان سادهتر ارزشها، هیجانات شما را مشخص میکنند و انرژی حاصل از این هیجانات، به نوبه خود عملکردی بزرگ را پدید میآورد.
مشکل آنجاست که انرژی عاطفی این احتمال وجود دارد که مثبت یا منفی باشد. انرژی عاطفی مثبت، عملکردی عظیم و بهیادماندنی را میآفریند؛ درحالیکه انرژی عاطفی منفی عملکرد و رفتاری تأسفبار بر جای میگذارد. رهبران بزرگ به اهمیت شناخت این عواطف و در نتیجه دستیابی به عملکردی عظیم بهخوبی واقفاند و درمییابند که لازمه تسلط بر عواطف، شناخت کامل ارزشهاست.
جهتدهی ارزشها به هیجانات
اکنون با این پرسش روبرو هستیم که ارزشها چگونه به هیجانات سمتوسو میدهند؟ عامل اصلی هیجانات در زندگی، سازگاری یا ناسازگاری بین ارزشهای نهادینه شده و موقعیت کنونی ماست. میزان و نوع هیجاناتی که ما تجربه میکنیم به میزان سازگاری یا عدم سازگاری بستگی دارد.


بهعنوانمثال: اگر شما برای تمام انسانها، فارغ از رنگ یا اعتقاداتشان ارزشی منصفانه و یکسان قائل شوید در هنگام مواجهه با موقعیتی ناعادلانه یا تبعیضآمیز خشم و نگرانی را تجربه میکنید. از سوی دیگر وقتی با موقعیتی روبرو میشوید که عدالت و برابری در آن رعایت شده است، احساس شادی و خرسندی میکنید. دوست دارم دیگران مرا چگونه ارزیابی کنند؟ این اولین سؤالی است که شما باید برای تعریف ارزشهای خود بپرسید.
تصور کنید که شما مسئول تیمی شدهاید و پس از آنکه این تیم اولین روز را با شما سپری میکند، دلتان میخواهد این تیم چگونه رئیس جدیدش را توصیف کند؟ اگر میتوانستید صاحب رستورانی باشید، دوست داشتید وقتی که نیروهای تیمتان نخستین احساساتشان را از شما تشریح میکنند، چه بشنوید؟ پس از چند ماه کار با شما دلتان میخواهد چطور توصیفتان کنند؟ خانواده شما چه توصیفی از شما دارند؟ دوستانتان شما را چگونه میبینند؟
پس از آنکه از خودتان میپرسید دیگران چگونه شما را ارزیابی میکنند، میتوانید بفهمید چه چیزی برای شما اهمیت دارد. اگر دلتان میخواهد دیگران شما را فردی صادق و محترم بدانند، اعمال شما مطابق آن پیش خواهد رفت. اگر نتایج همانی است که شما دوست دارید دیگران متوجه شوند پس آن همان چیزی خواهد بود که رفتار شما را جهت میدهد. من ارزشها را در دو سطح میبینم: در سطح گسترده دو دیدگاه ظاهراً متضاد قرار دارد.
جسارت و فروتنی باید هر دو را با هم داشته باشید. شما به جسارت نیاز دارید تا رؤیاهایتان را بپرورانید و به فروتنی نیاز دارید تا پابرجا و واقعبین باشید و زیر این قالب گسترده من به بخشندگی، حسابگری، گوش شنوا رهبری، صداقت و نوآوری بسیار معتقدم؛ اینها ارزشهای شخصی من هستند و ارزشهایی که ما میکوشیم در فرهنگ کسبوکاری و شخصیمان بگنجانیم.
مسئله اصلی در پرسش شماره ۴ این است هر قدر درباره چگونگی تصور ذهنی دیگران از خودتان بیشتر فکر کنید، به درکی روشنتر از ارزشهای خود میرسید. چه ارزشهایی بر رفتار من حاکم خواهد شد؟ بهمحض آنکه فهمیدید دلتان میخواهد درنظر دیگران چگونه باشید بر ارزشهایی که قصد دارید برای ادامه زندگی خود برگزینید، پرتو میافکنید. بهعنوانمثال: اگر دوست دارید دیگران شما را فردی سختکوش و راستگو بدانند، پس تصدیق کردهاید که جدیت و راستگویی از ارزشهای مهم زندگی شما هستند.
اگر این دو ویژگی از ارزشهای شما نیستند، پس بهاحتمال زیاد مردم شما را اینگونه نخواهند دید. بهاین ترتیب پرسش شماره ۵ به آنچه که در پرسش شماره ۴ به آن رسیدید، اعتبار میبخشد و شما را وادار میکند که به عقب برگشته و پاسخهایتان را مرور کنید.
رهبران بزرگ نهتنها ارزشهای خود را بهخوبی میشناسند؛ بلکه از این شهامت برخوردارند که عملکردشان نیز طبق این ارزشها باشد؛ زیرا به مقابله با موقعیت میروند و آیندهای متفاوت را تجسم میکنند. اغلب رفتارهای آنها که بر پایه ارزشهایشان بنا شده، آنها را به اشخاصی ناخوشایند بدل میسازد.
رئیسان باید پیش از پذیرفتن سمت رهبری، از خود بپرسند که آیا آمادهاند مطابق ارزشها رفتار کنند یا نه؟ بیشتر افراد موفق درواقع به دلیل هماهنگی و سازگاری با هنجارهای فرهنگی حاکم بر زندگی و شغل خود به این موفقیت دست یافتهاند. رهبری مستلزم به چالش کشیدن هنجارهای پذیرفته است؛ این پیشه آسانی نیست.
آنانی که با آگاهی از آنچه درگیرش میشوند پا به میدان میگذارند، انرژی جسمی و عاطفی لازم را برای رویارویی با چالشها پیدا میکنند. رهبری همین است، هیچکس ناین احتمال وجود دارد که آن را به شما یاد بدهد. شما مجبورید خودتان آن را کشف و تعریف کنید. تنها راه برای کشف مفهوم رهبری، جستجوی صادقانه است. تا پاسخ پرسشهایتان را بیابید و تا رسیدن به جواب از پای ننشینید.
اساس رهبری توانایی ماندن در مسیر با وجود مخالفتهای سخت است؛ زیرا رهبران علیرغم شرایط سخت موفق میشوند؛ نه به دلیل وجود شرایط خوب. اندیشیدن به شیوایی هدف و ارزش در رهبری فقط قدم اول است. رفتارکردن طبق ارزشهای تعیین شده کلید اصلی است. رهبران واقعی را میتوان از عملکردشان تشخیص داد؛ نه از سخنانشان. رهبری مستلزم اعمال قدرت شخصی است؛ اما باید این شهامت را داشته باشید که میدان را خالی نکنید.
تا آنکه به نقطه اوجی برسید که شمار قابلتوجهی از مردم به دیدگاه شما برای آیندهای بهتر ایمان بیاورند. پیش از آنکه بحث درباره این پرسش را جمعبندی کنم، باید نکته ظریفی را یادآوری کنیم. مرزی باریک بین تعصب و وفاداری نسبت به هدف و ارزشهایتان وجود دارد.
درحالیکه رهبران باید آماده باشند، تا مطابق ارزشهایشان رفتار کنند و برای مدتی طولانی در بازی بمانند، باید ذهنی بازداشته باشند و با دریافت اطلاعات جدید بتوانند دیدگاههایشان را تغییر دهند این همان توازن ظریفی است که رهبری را از علم به هنر بدل میسازد.
در چه شرایطی احساس قدرت میکنم؟ آخرین پرسش میکوشد تا به خودآگاهی شما شکل دهد. باوجود آنکه مردم فکر میکنند خودآگاهی بالایی دارند در حقیقت چنین نیستند. اگر شما از کسی بپرسید آیا خودت را خوب میشناسی؟ بلافاصله در پاسختان میگویند: «بله» البته. اما اگر پرسشهای بعدی نظیرمثلاً: «هدفت چیست؟ »، «ارزشها و اعتقاداتت چه هستند؟ » یا «چرا و برای چه چیز احساس قدرت میکنی؟ » پرسیده شود، آنگاه با خودشان کلنجار میروند تا پاسخی صریح بدهند.
همانطور که پیشتر گفتم، پیوندی نیرومند بین هیجانات و عملکرد نهفته است. عملکرد قوی، حاصل عملکرد انرژی عاطفی است. برایآنکه بفهمید چه چیزی این انرژی عاطفی را در شما ایجاد میکند، باید عواطف خود را بشناسید و برای درک و شناخت عواطفتان باید ارزشهایشان را بشناسید. اکنون که شما ارزشهایتان را تعریف کردهاید بهتر است به موقعیتهایی بیندیشید که عواطف را در شما برمیانگیزانند. یا وقتی در شرایطی مشابه قرار میگیرید، احساس میکنید تسلط بیشتری براعمال و رفتار خود دارید.
موارد بسیاری وجود دارد که شرایط عادی کار را برای ما سخت میکند. اگر قرار باشد که هر چیزی را که احساس میکنیم در همان لحظه بر زبانآوریم یا به آن عمل کنیم، متوجه میشویم که حفظ شغل یا دوستانمان بهراستی کار دشواری است. وقتی ارزشها و عواطف خود را بهتر و کاملتر بشناسیم تسلط بر اعمالمان آسانتر است و میتوانیم انرژی خود را تنها بر مهمترین مسائل متمرکز ذهنی سازیم. مسائلی که تفاوتی ملموس برای رسیدن به هدفمان به وجود میآورند.
بسیاری از رهبران و مدیران اجرایی بسیار موفقی را دیدهام، که زمانی مثل من دچار استیصال شدند. بسیاری از آنها راه نجاتی پیدا نکردند آنانی که راهی پیدا کردند، درست همان قدمهایی را برداشتند که من برداشته بودم:
- واقعیت را پذیرفتند از انکار دست برداشتند. ۲. هدف اصلی و ارزشها را به یاد آوردند تا به خود نیروی دوباره بخشند. ۳. نقش خود را از فردی قربانی به فردی مسئول تغییر دادند. ۴. آماده بودند رفتارشان را دگرگون کنند.
حرف آخر:
رهبران برای خلق آیندهای بهتر، به انرژی فراوانی نیازمندند. آگاهی از هدف و ارزشها تنها منبع ماندگار انرژی رهبری است. رهبری یک انتخاب است، نه ارتقاء شغل. بهطوریقین اوقات پردغدغهای در کار و زندگیتان وجود خواهد داشت که نمیدانید باید چه کنید گاهگاهی بهترین افراد نیز احساس ناتوانی میکنند و رفتاری بیثمر در پیش میگیرند؛ چون اجازه میدهند که شرایط سخت بهترین درونمایه آنها را بگیرد.
قدرت انطباق یعنی این توانایی که خود را از چنین شرایطی برهانیم و مصمم به جلو حرکت کنیم. این شیوهی حیاتی به شما فرصت میدهد کار خود را ادامه دهید و رهبری باکفایت بمانید.