انواع فرهنگ سازمانی؛ چهار الگوی اصلی و کاربرد آنها
سه تصمیم مهم شش ماه گذشته شرکت را روی میز بگذارید و سه سؤال بپرسید: چه کسی تصمیم را گرفت؟ ، چه کسی مخالفت کرد؟ ، و بعد از مخالفت چه بر سر مخالف آمد؟ . پاسخ این سه سؤال، فرهنگ واقعی شرکت است؛ نه چهار ارزشی که در سالن انتظار قاب شده: احترام، صداقت، کار تیمی، مشتریمداری. آن قاب را در این مقاله فرهنگ قابشده مینامیم و آن پاسخها را رفتار پنهان کسبوکار.
اولی را کسی نوشته و تصویب کرده؛ دومی را هیچکس تصویب نکرده، اما همه هر روز صبح بدون دستور اجرایش میکنند.
فاصله این دو، هزینه خاموش است: در هیچ صورت مالی ثبت نمیشود، اما هر ماه پرداخت میشود. شاخص جهانی فرهنگ کسبوکاری گالوپ نشان میدهد تنها ۲۰ درصد اعضای تیم آمریکایی کاملاً موافقاند که با فرهنگ کسبوکارشان پیوند دارند. طبق همین گزارش، کسانی که این پیوند را دارند ۴. ۳ برابر بیشتر در کار درگیرند، ۶۲ درصد کمتر دچار فرسودگی مکرر میشوند و ۴۷ درصد کمتر دنبال شغل دیگری میگردند.
این فاصله از سه جا ظرفیت شرکت را میخورد: ریزش تازهوارد، فرسایش نیروی خوب و کند شدن تصمیمها.
مدیر باتجربه هم در این مسئله گیر میکند، چون فرهنگ از درون دیده نمیشود. مدیری که ده سال در یک کسبوکار تصمیم گرفته، خودش نویسنده بخشی از همان قانونهای نانوشته است. شناخت انواع فرهنگ کسبوکاری برای شکستن همین عادت دیدن به کار میآید؛ بهعنوان ابزار معاینه کسبوکار، نه دانش عمومی مدیریت. این مقاله به یک سؤال پاسخ میدهد: کدام فرهنگ تصمیمهای شرکت شما را میگیرد، آیا با استراتژیتان میخواند، و اگر نمیخواند، اصلاح از کدام تصمیم شروع میشود؟
در فرمانروا، این موضوع بخشی از تصویر بزرگتر مدیریت کسبوکار است؛ جایی که تحلیل، تصمیم، اجرا و اصلاح مستمر باید کنار هم دیده شوند. برای کاملتر شدن این مسیر، مطالعه مقاله حفظ تیم در بحران؛ راهنمای عملی برای مدیران و همچنین رهبری در روز بحران؛ چرا بعضی مدیران فرمانده نمیمانند؟ میتواند ارتباط این بحث را با بخشهای دیگر رشد کسبوکار روشنتر کند.
فرهنگ سازمانی چیست؛ سه لایه که فقط یکیاش دیده میشود
ادگار شاین، از بنیانگذاران مطالعه فرهنگ کسبوکاری، فرهنگ را سه لایه میبیند. لایه اول آنچه دیده میشود: دفتر، چیدمان، شکل جلسه، زبان ایمیلها. لایه دوم آنچه گفته میشود: بیانیه ارزشها، سخنرانی مدیرعامل، صفحه «درباره ما». لایه سوم آنچه بیصدا پذیرفته شده: قانونهایی که آنقدر بدیهی شدهاند که کسی به زبانشان نمیآورد؛ «مخالفت با مدیر هزینه دارد»، «کار اصلی را همان دو سه نفر قدیمی انجام میدهند»، «خطا یعنی پیدا کردن مقصر».
رفتار روزانه از لایه سوم تغذیه میکند. از همین منظر، مدیری که برای تغییر فرهنگ بیانیه ارزشها را بازنویسی میکند، مسکن بهجای درمان خریده است: لایه دوم عوض میشود و لایه سوم دستنخورده میماند. تعریف عملیاتی فرهنگ کسبوکاری این است: الگوی تصمیم در غیاب مدیر. این الگو را در سه نقطه میتوان خواند: مسیری که هر تصمیم از طرح تا اجرا طی میکند، واکنش کسبوکار به خطا (دنبال علت میگردد یا دنبال مقصر)، و رفتاری که ترفیع و پاداش میگیرد.
انواع فرهنگ سازمانی در چارچوب ارزشهای رقابتی
شناختهشدهترین دستهبندی انواع فرهنگ کسبوکاری، چارچوب ارزشهای رقابتی است که کیم کمرون و رابرت کویین آن را به ابزار تشخیص فرهنگ تبدیل کردند. این چارچوب کسبوکار را روی دو محور میسنجد. محور عمودی میپرسد کسبوکار اختیار و انعطاف را ترجیح میدهد یا ثبات و کنترل را. محور افقی میپرسد نگاه کسبوکار به درون است، یعنی یکپارچگی و هماهنگی داخلی، یا به بیرون، یعنی بازار، رقیب و مشتری. تقاطع این دو محور چهار نوع فرهنگ میسازد.
هر ربع با ربع روبهرویش در کشمکش است؛ نام «رقابتی» از همینجاست.
هیچ شرکتی فقط یک فرهنگ ندارد. هر کسبوکار ترکیبی از هر چهار نوع است با یک فرهنگ غالب، و هرچه شرکت بزرگتر شود، واحدهای مختلفش فرهنگ غالب متفاوتی پیدا میکنند. پس سؤال «فرهنگ ما چیست» سؤال ناقصی است. سؤال دقیق این است: کدام فرهنگ در کدام واحد تصمیمها را میگیرد، و آیا این فرهنگ با کاری که از آن واحد میخواهیم میخواند؟
فرهنگ قبیلهای (همکاری)
تمرکز ذهنی درونی و انعطاف بالا. کسبوکار مثل خانوادهای گسترده اداره میشود: کار تیمی، انتقال تجربه از قدیمیها به تازهواردها، مشارکت در تصمیم، روابط غیررسمی و ارزشهای مشترک. رهبر در این فرهنگ پشتیبان و تسهیلگر است و معیار موفقیت، انسجام تیم و رشد آدمهاست. شرکتهای خانوادگی در این ربع زندگی میکنند.
قدرت این فرهنگ واقعی است: وفاداری بالا، هماهنگی سریع و کیفیت خدمتی که از حس تعلق میآید. هزینه خاموشش هم واقعی است. گفتوگوی سخت به دلخوری شخصی تعبیر میشود، ارزیابی عملکرد به تعارف بدل میشود و تیم به تیم بیاختلاف اما بیفکر نزدیک میشود. نیرویی که باید مدتها پیش جابهجا میشد، چون «از روز اول با ما بوده» میماند. این اخراج عقبافتاده را نیروی خوب کنار او میپردازد؛ کسی که میفهمد معیار ماندن، عملکرد نیست.
با رشد شرکت، از جایی که مدیرعامل دیگر همه را شخصاً نمیشناسد، همین فرهنگ که سرعت میساخت، ابهام و ناپایداری نقش تولید میکند.

فرهنگ ادوکراسی (ایجاد)
تمرکز ذهنی بیرونی و انعطاف بالا. ابتکار فردی، آزمودن ایده تازه، ریسک حسابشده و ساختار موقت و پروژهمحور. رهبر در این فرهنگ نوآور و کارآفرین است و معیار موفقیت، محصولی است که زودتر از رقبا به بازار برسد. شرکتهای فناوری از این ربع شروع میکنند.
هزینه خاموش ادوکراسی در حافظه است. ساوقتی همهچیز را از نو میسازد، خطاهایش را هم از نو تجربه میکند؛ هر پروژه تازه با تیم تازه، همان اشتباه پروژه قبل را با پول تازه تکرار میکند. این همان کسبوکار کمحافظه است که تجربه بیمستند را با هر نیروی خارجشده از در بیرون میفرستد. خطای دوم، تعمیم ادوکراسی به کل شرکت است. واحد مالی، کیفیت و انطباق با مقررات باید منظمتر و کندتر کار کنند.
تصمیم درست، محدود کردن ادوکراسی به واحدهایی است که باید بسازند؛ نه تحمیل آن به واحدهایی که باید نگه دارند.
فرهنگ بازار (رقابت)
تمرکز ذهنی بیرونی و کنترل بالا. نتیجهمحوری، رقابتپذیری، تمرکز ذهنی شدید بر مشتری و بسته شدن کار در مهلت. عملکرد با عدد سنجیده میشود، رهبران مطالبهگر و رقابتجو هستند و معیار موفقیت، سهم بازار و رسیدن به هدف است. این فرهنگ کوتاهترین مسیر به عدد است و بدون کنترل، کوتاهترین مسیر به سود آلوده.
هزینه خاموشش سه لایه دارد: فروش تخفیفزده که برای رسیدن به هدف پایان ماه بسته میشود و حاشیه سود دوره بعد را میخورد؛ مشتری بیسود که فقط برای پر شدن گزارش وارد پرونده شده؛ و تیمی که زیر فشار دائمی میسوزد. فرهنگ بازار فقط در دست مدیر هزینهشناس قابل دفاع است؛ مدیری که کنار رقم فروش، کیفیت سود و روزهای وصول مطالبات را هم اندازه میگیرد.
فرهنگ سلسله مراتبی (کنترل)
تمرکز ذهنی درونی و کنترل بالا. ساختار روشن، ثبات، کارآمدی عملیاتی و رویههای تعریفشده. هر کس میداند کجای زنجیره ایستاده، به چه کسی گزارش میدهد و مرز اختیارش کجاست. هر کسبوکاری که خطای عملیاتیاش گران تمام میشود، مثل مؤسسه مالی و بیمه، به این فرهنگ نیاز دارد.
مسئله این فرهنگ در شرکت ایرانی این است که انتخاب نمیشود؛ تصادفی ساخته میشود. بعد از هر خطای گران، مدیر یک امضای تازه اضافه میکند. چند سال بعد، یک خرید معمولی پنج امضا لازم دارد، اما هیچ فرایندی مالک ندارد. نتیجه، کنترل فرساینده و فرآیند بیصاحب است: نظمی که از بیاعتمادی آمده، هم مدیر را میساید هم تیم را، و ریسک را کم نمیکند. لری گرینر در مدل مراحل رشد کسبوکار، این نقطه را «بحران کاغذبازی» مینامد.
مرز میان نظم نمایشی و نظم قابل تکرار همینجاست، و معیار درستش یک عبارت: انضباط بدون خفقان.
هشت سبک فرهنگی؛ همان نقشه با وضوح بیشتر
بوریس گرویسبرگ و همکارانش در مقاله «راهنمای رهبر برای فرهنگ کسبوکاری» در هاروارد بیزینس ریویو (۲۰۱۸)، منطق دومحوری را با دو پرسش دیگر بازسازی کردند: کسبوکار به تغییر با انعطاف پاسخ میدهد یا با ثبات؟ و آدمها مستقل کار میکنند یا در وابستگی متقابل؟ حاصل، هشت سبک فرهنگی است: یادگیری، لذت، هدف، دلسوزی، اقتدار، نتایج، نظم و ایمنی.
پیام این تفکیک برای مدیر روشن است: انتخاب فرهنگ، انتخاب میان خوب و بد نیست؛ انتخاب میان دو چیز خوب است که همزمان به حداکثر نمیرسند. ساوقتی هم بر «نتایج» و هم بر «ایمنی» فشار حداکثری بیاورد، تیمش را میان «ریسک کن و عدد بساز» و «دست به ترکیب نزن» معلق نگه میدارد.
نشانههای ناهمترازی فرهنگ با استراتژی
این هفت نشانه، لحظهای را افشا میکنند که فرهنگ غالب با کاری که از شرکت میخواهید ناسازگار شده است.
نشانه اول: تصمیمگریزی شیک. برنامه ورود به بازار جدید با اتفاق آرا تصویب میشود و شش ماه بعد هنوز در «مرحله آمادهسازی» است. استراتژی از ربع ادوکراسی یا بازار آمده، اما کسبوکار در ربع سلسله مراتبی یا قبیلهای زندگی میکند؛ نتیجه، تصمیم عقبافتاده ای است که هر ماه گرانتر میشود.

نشانه دوم: شرکت فردمحور. با غیبت دو یا سه نفر کلیدی، جریان تصمیم متوقف میشود. این سبک مدیریت نیست؛ ریسک فردمحوری است و نشان میدهد فرهنگ حول آدمها شکل گرفته، نه حول نقشها.
نشانه سوم: سکوت خطرناک. در جلسه کسی مخالفت نمیکند و مدیر این سکوت را توافق میخواند. تیم کمصدا ساکت است نه چون راضی است، چون یاد گرفته مخالفت هزینه دارد.
نشانه چهارم: جلسهدرمانی کسبوکاری. تعداد جلسات بالا میرود و تعداد تصمیمهای بستهشده ثابت میماند. جلسه جای تصمیم را گرفته و فرهنگ، مسئولیت را میان حاضران پخش کرده است.
نشانه پنجم: ریزش تازهوارد در نود روز اول. نیرو با وعده یک فرهنگ جذب میشود و در سه ماه اول با فرهنگ دیگری مواجه میشود. هر تکرار این چرخه، هزینه جذب و آموزش را دوباره از شرکت میگیرد.
نشانه ششم: قانون برای بعضی اجرا میشود. استثناها نام دارند. این نشانه سریعتر از حقوق پایین نیروی خوب را فرسوده میکند، چون به او میگوید معیار واقعی، نزدیکی است نه عملکرد. نتیجهاش استعفای خاموش است: نیرو حاضر است و ذهنش رفته.
نشانه هفتم: تعارض واحدها بیداور میماند. فروش با منطق بازار کار میکند، تولید با منطق سلسله مراتبی و واحد محصول با منطق ادوکراسی. این تنوع در شرکت بزرگ طبیعی است؛ خطر از جایی شروع میشود که هیچ قاعدهای نمیگوید در تعارض این منطقها کدام برنده است، و تصمیم به رابطه شخصی رهبران و مدیران سپرده میشود.
ریشهها؛ چرا فرهنگ از تصمیمهای شرکت جدا میافتد؟
ریشه اول: قانونهای نانوشته مؤسس. در بیشتر شرکتهای ایرانی فرهنگ طراحی نشده، تهنشین شده است. رفتار روزانه مؤسس در سالهای اول، بدون آنکه کسی آن را بنویسد، به قانون تبدیل شده. مؤسسی که هر گره مشتری را شخصاً باز میکرد، کسبوکاری ساخته که هنوز هر مسئله را به بالا ارجاع میدهد؛ یعنی مدیریت با حافظه افراد. آن رفتار در آن مقطع درست بود؛ خطا این است که بعد از آن مقطع کسی بازبینیاش نکرد.
ریشه دوم: رشد بدون بازطراحی. گرینر نشان میدهد هر مرحله رشد با بحرانی تمام میشود که محصول موفقیت همان مرحله است. شرکتی که با پانزده نفر و ارتباط چهرهبهچهره در فرهنگ قبیلهای موفق بوده، در هشتاد نفر با همان فرهنگ دچار ابهام و ناپایداری نقش و تصمیم میشود. رشد بدون بازطراحی فرهنگ، رشد متورم است: عددها بزرگ میشوند و فقط آشوب بزرگتر میشود.
ریشه سوم: پاداش بلندتر از سخنرانی. استیون کر در مقاله «حماقت پاداش دادن به الف با امید به ب» نشان داد کسبوکارها رفتاری را پاداش میدهند که نمیخواهند و از رفتاری که میخواهند غافل میمانند. مدیر در هر جلسه از کار تیمی حرف میزند و پاداش فصلی را به بیشترین فروش فردی میدهد. تیم در چند هفته منطق واقعی را از پیامدها کشف میکند و از آن پس به سیستم پاداش گوش میدهد، نه به سخنرانی.
این پرهزینهترین ریشه است، چون خود مدیر هر روز آن را تغذیه میکند.
ریشه چهارم: هزینه نامتقارن تغییر. دنیل کانمن نشان داده انسان زیان را تقریباً دو برابر سود هماندازه احساس میکند. در تغییر فرهنگ، هر نفر دقیقاً میداند چه از دست میدهد (نفوذ، راحتی، جایگاه غیررسمی)، اما آنچه به دست میآورد مبهم است. پس مقاومت، لجبازی آدمها نیست؛ پیامد قابل پیشبینی تغییری است که هزینهاش را برای افراد طراحی نکرده.
راهکارها؛ شش اقدام برای همتراز کردن فرهنگ با استراتژی
اقدام اول: معاینه کسبوکار پیش از نسخه. مدیرعامل سنجش فرهنگ فعلی و فرهنگ مطلوب را با ابزار OCAI کمرون و کویین به یک نفر مشخص میسپارد. این ابزار کسبوکار را در شش بُعد میسنجد: ویژگی غالب، سبک رهبری، شیوه اداره اعضای تیم، عامل انسجام، تأکید استراتژیک و معیار موفقیت. در هر بُعد، پاسخدهنده صد امتیاز را میان چهار گزینه متناظر با چهار فرهنگ تقسیم میکند؛ یک بار برای «امروز» و یک بار برای «جایی که باید باشیم».
پرسشنامه را هم رهبران و مدیران پر میکنند هم کارشناسان؛ اگر پاسخ این دو گروه فاصله معناداری داشت، همین فاصله مهمترین یافته معاینه است. مالک: یک مدیر ارشد خارج از واحد منابع انسانی. مهلت: سه هفته. خروجی: دو نمودار روی هم.






اقدام دوم: یک شکاف، نه چهار شکاف. تیم مدیریت از میان شکافهای نمودار، فقط شکافی را انتخاب میکند که مستقیمترین اثر را بر اولویت استراتژیک سال جاری دارد. حمله همزمان به هر چهار ربع، چهار برنامه نیمهکاره و کسبوکاری سردرگم تحویل میدهد. مالک: مدیرعامل. مهلت: یک جلسه تصمیم، حداکثر دو هفته بعد از معاینه. خروجی: یک جمله مکتوب که میگوید در دوازده ماه آینده کدام شکاف بسته میشود.
اقدام سوم: ارزش را به رفتار قابل مشاهده ترجمه کنید. «کار تیمی» رفتار نیست. این رفتار است: «مدیر هر واحد، هر تصمیم بالاتر از سقف مالی مصوب را پیش از اجرا در جلسه هفتگی با حضور دو واحد مرتبط مطرح میکند، مالک اجرا را نام میبرد و صورتجلسه را همان روز ثبت میکند. » هر ارزشی که فاعل، معیار و مهلت نداشته باشد، به فرهنگ قابشده برمیگردد. مالک: مدیر هر واحد برای ارزشهای واحد خودش. خروجی: حداکثر پنج رفتار مکتوب برای کل شرکت.
اقدام چهارم: سیستم پاداش را با فرهنگ مطلوب همتراز کنید. شاین نشان میدهد دو عامل از هر بیانیهای قویترند: آنچه رهبر مرتب به آن توجه میکند و میسنجد، و معیار توزیع پاداش، ترفیع و حذف. مدیرعامل سه ترفیع آخر شرکت را کنار هم میگذارد و مینویسد این افراد دقیقاً بهخاطر چه رفتاری بالا رفتند. اگر پاسخ با ارزشهای اعلامشده نمیخواند، فرهنگ واقعی شرکت همان پاسخ است. تا این تناقض حل نشود، هیچ برنامه تغییری از سطح جلسه فراتر نمیرود.
خروجی: معیار مکتوب ترفیع که رفتارهای اقدام سوم را صریحاً نام میبرد.
اقدام پنجم: فرهنگ را به سه نقطه از چرخه حضور نیرو ببندید. در استخدام، مصاحبهکننده تناسب رفتاری را مثل مهارت فنی با معیار مکتوب نمره میدهد، نه با «حس خوب». در نود روز اول، مدیر مستقیم رفتارهای هدف را در موقعیت واقعی کار نشان میدهد، نه در جلسه معارفه. در مصاحبه خروج، کسی خارج از واحد نیرو میپرسد کدام رفتار کسبوکار باعث رفتن شد.
مصاحبه خروج ارزانترین ابزار معاینه فرهنگ است و در شرکتی که آن را به فرم تشریفاتی تبدیل کرده، این اطلاعات با نیرو از در بیرون میرود.
اقدام ششم: هر فصل عدد بگیرید. فرهنگی که با عدد سنجیده نشود، به گفتوگوی احساسی سالانه بدل میشود. سه شاخص برای شروع کافی است: نرخ ترک خدمت داوطلبانه دوازدهماهه به تفکیک واحد، سهم تازهواردانی که از نود روز اول عبور میکنند، و میانگین روزهایی که یک تصمیم متوسط از طرح تا بسته شدن طول میکشد. شاخص سوم دقیقترین آینه رفتار پنهان کسبوکار است و تقریباً هزینهای برای اندازهگیری ندارد. مالک: مدیر مالی یا دفتر مدیرعامل، نه واحدی که خودش موضوع سنجش است.
خروجی: یک صفحه گزارش فصلی در جلسه هیئتمدیره.
جمعبندی
فرهنگ کسبوکاری آن چیزی نیست که در بیانیه ارزشها تصویب میشود؛ الگوی تصمیم در غیاب مدیر است. شناخت انواع فرهنگ کسبوکاری در چارچوب ارزشهای رقابتی، یعنی قبیلهای، ادوکراسی، بازار و سلسله مراتبی، به مدیر ابزار معاینه میدهد، نه نسخه آماده. هیچکدام از این چهار فرهنگ فینفسه درست یا غلط نیستند؛ هر کدام در جای درست داراییاند و در جای نادرست، هزینه خاموشی که در هیچ صورت مالی دیده نمیشود.
مسئله اصلی بیشتر شرکتها نبود فرهنگ نیست؛ فاصله فرهنگ قابشده، فرهنگی که پاداش میگیرد و استراتژیای است که از کسبوکار انتظار میرود. این فاصله با کارگاه و سخنرانی بسته نمیشود؛ با معاینه، انتخاب یک شکاف، ترجمه ارزش به رفتار و بازطراحی پاداش بسته میشود. اولین تصمیم را همین هفته میتوان گرفت: سه ترفیع آخر شرکت را روی کاغذ بیاورید و بنویسید این افراد بهخاطر چه رفتاری بالا رفتند. آن کاغذ، سند واقعی فرهنگ شرکت شماست.
سوالات پرتکرار
- کدام یک از انواع فرهنگ کسبوکاری بر بقیه برتری دارد؟ هیچکدام. برتری فرهنگ به تناسبش با استراتژی و مرحله رشد شرکت بستگی دارد. شرکتی که در صنعت پرمقررات کار میکند، بدون حداقلی از فرهنگ سلسله مراتبی دوام نمیآورد، و شرکتی که در بازار پرتغییر رقابت میکند، بدون ادوکراسی از رقبا عقب میماند. سؤال درست این است که فرهنگ غالب هر واحد با کاری که از آن واحد انتظار دارید میخواند یا نه.
- تغییر فرهنگ کسبوکاری چقدر زمان میبرد؟ تغییر لایه قانونهای نانوشته کار چند ماه نیست. اما اثر اول را زودتر میتوان دید: وقتی مدیرعامل معیار ترفیع و پاداش را تغییر میدهد، رفتار تیم ظرف یکی دو چرخه ارزیابی جابهجا میشود. از همین منظر، عدد فصلی از ارزیابی سالانه دقیقتر است؛ هزینه تأخیر را زودتر نشان میدهد.
- در شرکتی که هر واحد فرهنگ متفاوتی دارد، باید فرهنگها را یکسان کرد؟ نه. تفاوت فرهنگ واحد مالی و واحد محصول طبیعی و لازم است. آنچه مدیرعامل باید یکسان کند، قاعده حل تعارض میان واحدهاست: او از پیش مکتوب میکند در کدام نوع تصمیم منطق سرعت اولویت دارد، در کدام منطق کنترل، و چه کسی داوری میکند.
- بدون مشاور بیرونی میشود فرهنگ شرکت را سنجید؟ برای شروع، بله. پرسشنامه OCAI ساختار سادهای دارد و داخل شرکت قابل اجراست. سه شرط اعتبار دارد: مسئول سنجش پاسخها را بینام جمع کند، کارشناسان هم کنار رهبران و مدیران پاسخ دهند، و تحلیل را کسی انجام دهد که در ساختن فرهنگ فعلی نقش مستقیم نداشته. نگاه بیرونی بیشترین ارزش را در تفسیر نتیجه و طراحی اقدام دارد، نه در پر کردن پرسشنامه.
- وقتی واحد منابع انسانی مسئول تغییر فرهنگ است، نقش مدیرعامل چیست؟ واحد منابع انسانی ابزار، فرایند و سنجش را طراحی میکند؛ اما فرهنگ از رفتار مدیرعامل تغذیه میکند. آنچه مدیرعامل در جلسه به آن توجه میکند، واکنشش به خطا و کسانی که ترفیع میدهد، پیامی قویتر از هر برنامه آموزشی میفرستد. اگر رفتار مدیرعامل با فرهنگ مطلوب نخواند، برنامه منابع انسانی به نظم نمایشی بدل میشود.