مقالات

تاثیری که کوچینگ بر زندگی ما می‌گذارد؛ از گفت‌وگوی مؤثر تا تغییر واقعی

تاثیری که کوچینگ بر زندگی ما می‌گذارد

امروزه، افراد بیشتری به دنبال راهنمایی و هدایت حرفه‌ای، علمی و روشمند هستند؛ تا یک زندگی سودمند برای خود بسازند. اینکه چه ارزشی را در زندگی خود خلق کنیم این احتمال وجود دارد که برای هرکسی تعریف متفاوتی داشته باشد. گاهی سودمندی در کشیدن یک تابلو با لبخند ژکوند است، گاهی هم در راه اندازی خط تولید جدید برای کسب‌وکار خود. این احتمال وجود دارد که هر چیزی در اطراف ما یک فرصت خوب برای ارزش آفرینی باشد.

اما چطور می‌توانیم این ابرهای فرصت را شکار کنیم؟ چطور می‌توانیم تشخیص بدهیم که موقعیت کنونی برای ما فرصتی طلایی است؟ احتمالا راه‌های زیادی به ذهنتان می‌رسد، اما من به سراغ بهترین راه می‌روم؛ یعنی کوچینگ! در کوچینگ شما توانمندی‌های شناخت این فرصت‌ها را پیدا می‌کنید و به این ترتیب تاثیرات شگرف کوچینگ زندگی شمارا بیش از بیش دست‌خوش تغییر می‌کند.

شاید در وهله‌ی نخست باورش برای شما سخت باشد، اما برای به دست آوردن تحول جدید باید از مسیر جدیدی اقدام کنید؛ که امروزه تمامی صاحبان مشاغل حرفه‌ای به آن روی آورده‌اند. پس بی درنگ به سراغ کوچینگ بروید، تا بتوانید قلاب خود را بردارید و به شکار فرصت‌های برنده بروید.

تاثیری که کوچینگ بر زندگی ما می‌گذارد

بحث را با یکی از اصلی‌ترین وجه حیات، که همان هویت‌یابی است؛ شروع می‌کنم. ما بدنبال هر نوع هویتی که باشیم، چه هویت دست آورد(یعنی تلاش برای بدست آوردن موفقیت‌های عینی و پیشرفت) یا هویت توفیق (یعنی بدنبال رشد و تعالی شخصی) نیازمند راهبری نیروهای درونی خود هستیم. چه خواهان پیشرفت و دستآوردهای مالی، اجتماعی و علمی باشیم و چه به‌دنبال “شدن”، تحول و توسعه شخصی. همه‌ی حرکت‌ها از درون به بیرون است.

رشد، پیشرفت، پس رفت، فساد، تحول، تخریب، فروپاشی، شکوفایی، بالندگی، همه و همه از درون آغاز می‌شود بنابراین شکوفایی و تبدیل شدن به آدمی که همیشه می‌خواسته‌ایم بشویم، پیش نیازهای خاص خود را دارد. مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

در فرمانروا، این موضوع بخشی از تصویر بزرگ‌تر مدیریت کسب‌وکار است؛ جایی که تحلیل، تصمیم، اجرا و اصلاح مستمر باید کنار هم دیده شوند. برای کامل‌تر شدن این مسیر، مطالعه مقاله دژ: ساخت کسب‌وکار ضدضربه؛ چطور به تصمیم‌های بهتر در کسب‌وکار کمک می‌کند؟ و همچنین اینترنت اشیاء؛ نقش آن در رشد و پایداری کسب‌وکار می‌تواند ارتباط این بحث را با بخش‌های دیگر رشد کسب‌وکار روشن‌تر کند.

  • بدست آوردن شناخت درستی از خود
  • هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی برای پیمودن این راه
تاثیری که کوچینگ بر زندگی ما می‌گذارد
  • تعهد برای شروع راه و ادامه آن

حال بهتر است کمی در این موضوع عمیق‌تر بشویم:

شناخت هویت خود:

من کیستم؟ ریشه‌های من در کجا آب می‌خورد؟ وقتی به خودم می‌اندیشم خودم را چگونه تعریف می‌کنم؟ وقتی از هویت تعریف می‌کنیم، منظورمان کیستی ما و چیستی ماست. واقعاً من خودم را برای خودم چگونه تعریف و توصیف می‌کنم؟ شناخت هویت خود یکی از اولین وظایف هر کسی است که قصد دارد، زندگی حال و آینده خود را توسعه دهد. در اینجا ساختار درونی هویت‌های گوناگون را، در یک ماتریس توضیح می‌دهیم.

پس از مطالعه ویژگی‌های هر هویت، تأمل کرده و ساختار هویت خود را شناسایی کنید. ببینید شما اکنون در کجا ایستاده‌اید و درخت وجود شما ریشه‌هایش را در کجا آبیاری می‌کند، گذشته یا آینده؟ مبتنی بر خودتان یا مبتنی بر دیگران؟ صرف‌نظر از این که الان کجا هستید، همواره توان و امکان آن را دارید که به سمت هویت خلق شده گام برداشته و با تمرکز ذهنی بر خواسته‌ها،

ترجیحات و تمایلات اصیل خود و با نگاه به آینده از خویشتنِ خویش پرده بردارید.

هرکسی با توجه به هویتی که دارد کوچ ارائه می‌دهد یا شخص مقابل‌اش بر مبنای هویت درونی شده‌اش آن را قبول می‌کند. ما کسی را مجبور نمی‌کنیم که خلاف جهت آب شنا کند، ما شنا کردن در دریای مناسب خودش را به او می‌آموزیم.

انواع هویت در دریافت کوچینگ

شکل زیر هویت‌های چهارگانه که از چهار بُعد (۱. خود ۲. دیگران ۳. گذشته ۴. آینده) تشکیل می‌شود را، نشان می‌دهد. این چهار هویت عبارت‌اند از:

  • هویت مبتنی بر خود و ناظر بر گذشته (هویت به یاد آورده شده)
  • هویت مبتنی بر دیگران و ناظر بر گذشته (هویت انعکاس داده شده)
  • هویت مبتنی بر دیگران و ناظر به آینده (هویت برنامه‌ریزی‌شده)
  • هویت مبتنی بر خود و ناظر بر آینده (هویت خلق شده. )

هر یک از ما می‌توانیم در یکی از این مکان‌ها باشیم و چنین هویتی را برای خود بازشناسی کنیم.

ویژگی‌های انواع هویت

  • هویت به یاد آورده شده: در این جا فرد هویت فعلی خود را با هویت گذشته خود، برابر می‌داند. خوب یا بد به طور مثال می‌گوید: من اصلاً آدم پیگیر و برنامه‌ریزی نیستم، از قدیم این‌طور بودم. نکته اساسی اینجاست که این احتمال وجود دارد که هیچ نشانی از هویت قدیمی فرد در هویت حال حاضر او پیدا نشود و فرد فقط فکر کند که هنوز دارای آن هویت است. در اینجا به عنوان یک هدایت‌گر، کار سختی در پیش دارید. زیرا باید کاوشی در گذشته‌ی فرد بکنید تا متوجه‌ی تغییرات کنونی وی شوید. یعنی این احتمال وجود دارد که در حال حاضر بسیار دقیق و اهل برنامه باشد یا برعکس باید مراقب باشیم گول هویت قدیمی مثبت یا منفی او را نخوریم. خیلی خوب است که به گذشته خود نیز برگردیم، تا نقاط قوت و ضعف خود را بیابیم. اما نباید به آن‌ها بچسبیم؛ چسیدن به یک تصویر سیاه یا خیلی روشن از شخصی که الان دیگر وجود ندارد کار عاقلانه و درستی نیست. اگر در خودمان غرق شویم نمی‌توانیم دیگران را نجات بدهیم. برای همین خیلی تلاش نکنید زیر و بم گذشته را برای خودتان شفاف کنید. تا جایی که این احتمال وجود دارد که در مسیر کوچ کردن شما کافی باشد، پیش بروید.
  • هویت انعکاس داده شده: این هویت مربوط به بازخوردهایی است که ما از اطرافیان خود درباره گذشته خودمان دریافت می‌کنیم. این احتمال وجود دارد که مربوط به رفتارهای مثبت ما باشد یا منفی اگر نشانه‌هایی از آن بازخوردها را در رفتار امروز خود بیابیم، آن‌ها را به‌عنوان هویت فعلی خود باور می‌کنیم. بعضی‌اوقات این بازخوردها از روی حسن‌نیت نیستند و یا کاملاً اشتباه هستند. مثلاً، همسر یا مدیری که مدام یک یا دو رفتار بخصوص منفی شما را از گذشته به یادتان می‌آورند یا جمله نادرستی که در یک جلسه گفته بودید را مدام در موقعیت‌های مختلف به زبان می‌آورند. شاید هم به این دلیل که در تعطیلات یا تعطیلی آخر هفته بودید و یک قرار کاری را در روز تعطیل هماهنگ نکردید با کار نکردید مدیرتان به شما انگ بی‌تعهدی می‌زند؛ در حالی که این نمونه بارز یک انسان متعادل است. باید مراقب باشید که بازخوردهای اشتباه و غیرمنصفانه، دیگران هویت فعلی شما را شکل ندهند.

حتی اگر بازخوردی که دریافت می‌کنید درست هم باشد و شما واقعاً این‌چنین باشید. مثلاً تو بی‌اراده‌ای و هیچ‌وقت به سلامتی‌ات اهمیتی نداده‌ای، به این معنی نیست که شما قربانی هویت منفی قبلی یا فعلی خود هستید؛ بلکه شما هر لحظه می‌توانید تصمیم بگیرید که هویت جدید خود را خلق کنید. به عنوان یک مربی، بهتر است از انجام این کار دوری کنید. به کسی برچسپ نزنید.

بگذارید افراد در محیط کار آن‌طور که تخصص دارند رفتار کنند و شما به هدایت کردن آن‌ها بپردازید.

توصیه و نصیحت‌های پدرانه برای شما درآمدزایی نمی‌کند. بهتر است بازخوردهای سازنده داشته باشید.

  • هویت برنامه‌ریزی‌شده: این هویت، پیام‌هایی که دیگران درباره هویت فعلی ما یا آنچه که در آینده این احتمال وجود دارد که بشویم به ما ارسال می‌کنند. مثلاً “تو خیلی باهوشی و حتماً یک تاجر خوب می‌شوی”. “تو آدم منظم و دقیقی خواهی شد”. “تو ورزشکار خیلی خوبی می‌شوی. ” “تو در درس هیچی نمی‌شوی”. بخشی از این پیام‌ها این احتمال وجود دارد که حاوی آرزوهایی دیگران باشد. مثلاً آرزو مادر یا پدر ما این بوده که ما یک ورزشکار خیلی خوب بشویم و فقط بخشی از آن این احتمال وجود دارد که واقعاً مربوط به ما و درست باشد. مثلاً منظم یا دقیق بودنمان. هویت برنامه‌ریزی‌شده این احتمال وجود دارد که فواید زیادی داشته باشد. تمامی برنامه‌های تربیتی و پرورشی سالم و درست، می‌توانند، هویت ذینفعان خود را برنامه‌ریزی کنند. هویت برنامه‌ریزی‌شده ما، منابع مختلفی دارد. به‌عنوان‌مثال: فرهنگ و خانواده‌ای که در آن بزرگ شده‌ایم، مدرسه، شغل ما کسب‌وکاری که در آن مشغول کار هستیم و دوستانی که برای دوستی انتخاب کرده‌ایم هر یک از این منابع این احتمال وجود دارد که باور شما را نسبت به خودتان شکل بدهند حتی بدون آنکه متوجه آن باشید. در این نوع هویت همواره شما یک جعبه‌ای پر از جملات توصیف‌کننده برای دیگران دارید. که گاهی افراد مسیر آرزوهای خود را در این راه می‌بینند. درنتیجه بهتر است روی تک تک جعبه‌ها و محتوایی که با کلمات درون آن‌ها می‌ریزیم خوب فکر کنیم. انسان‌های فراوانی هستند که شیوه تربیت‌شدن خود را مورد سرزنش قرار می‌دهند (سرزنش‌کردن برنامه‌ریزی والدین ). به‌خاطر اضافه ‌وزن سوخت‌وساز بدن خود را سرزنش می‌کنند( سرزنش‌کردن برنامه‌ریزی ژنتیکی خود). عدم پیشرفت خود را به گردن محله بد یا شهر کوچکی که در آن بزرگ شده‌اند، می‌اندازند (سرزنش‌کردن برنامه‌ریزی همسایه‌ها یا محل زیست). و رفتار خشن خود را به گردن فرهنگ‌ کسب‌وکاری یا خانوادگی خود می‌اندازند (سرزنش‌کردن برنامه‌ریزی کسب‌وکاری یا خانوادگی ). وقتی چیزی برای بار دوم و سوم تکرار می‌شود، دیگر نمی‌توان دیگران و شرایط را برای آن مقصر دانست این ما هستیم که انتخاب می‌کنیم چگونه رفتار کنیم و چگونه انسانی باشیم و باید مسئولیت آن را نیز تمام‌وکمال بپذیریم. ما هر زمان که بخواهیم می‌توانیم به‌گونه‌ای متفاوت زیست کنیم و انسان دیگری بشویم. هرچه عوامل تغییر در درون فرد یافت شود، قابلیت تغییر دادن آن امر بالاتر می‌رود. ما بر روی پدیده‌های پیرامون خود اشراف نداریم و این عدم تسلط موجب می‌شود تمامی گناه‌های کرده و نکرده‌ی خود را بر سر اتفاقات بریزیم و خودمان را از شر احساسات بدی که راه گلویمان را تنگ می‌کنند، رها کنیم.

مطالعه مقاله‌: شیوه‌ی رهبری در کسب‌وکار

  • هویت خلق شده (خلق هویت جدید خود): هویت خلق شده بخشی از هویت ماست؛ که توسط خودمان خلق می‌شود. نکته مهم درباره این بخش از هویت ما این است، که هویت خلق شده توسط دیگران و گذشته کنترل نمی‌شود. این هویت کاملاً در اختیار خودمان است و به آینده مربوط می‌شود. موفق‌ترین انسان‌ها آن‌هایی بوده‌اند، که هویت خود را ساخته‌اند و به انسان‌هایی تبدیل شده‌اند، که دوست داشتند باشند. نکته بسیار مهم این است که اگر بخواهیم رفتار خود را تغییر بدهیم؛ بدون آنکه هویتمان را دست‌خوش تغییر کنیم. هویت و چشم‌انداز شخصی، در رأس زنجیره تغییر است. باید در نظر داشته باشیم این‌طور هم نیست که هر چیزی را که انتخاب کنیم، می‌توانیم به آن تبدیل شویم. این واقعیت را باید در نظر بگیریم که محدودیت‌هایی نیز وجود دارند و حتماً باید محدودیت‌های ژنتیکی، ذهنی، بدنی و محیطی خود را در نظر داشته باشیم. مثلاً: معمولاً با قدی کوتاه یا متوسط نمی‌توان یک بسکتبالیست حرفه‌ای شد. از طرف دیگر این واقعیت را هم باید در نظر گرفت که اگر خود را محدود نکنیم، کارهای شگفت‌انگیز بسیاری می‌توانیم انجام بدهیم و می‌توانیم به انسانی تبدیل بشویم که همیشه آرزویش را داشته‌ایم. هویت خلق شده ما کمک می‌کند، تا انسان متفاوتی بشویم. و در این مسیر نباید از نقش راهنمای خود غافل شویم. ما می‌توانیم تغییر کنیم تا با تغییرات زمان همسو شویم و می‌توانیم تغییر کنیم تا به اهداف بالاتر برسیم. اما چه کسی در این راه همراه ما بود؟ قطعا اولین فردی که تصمیم گرفت کوچ زندگی ما باشد. خیلی از ما انسان‌ها به‌اشتباه فکر می‌کنیم که هویتمان ثابت و ایستا است. معتقدیم که غیرقابل‌تغییر است؛ و حداقل تا حد زیادی هیچ‌گاه تلاش نمی‌کنیم هویت جدیدی برای خود خلق کنیم. تا اینکه به عنوان مربی در جایگاه قرار می‌گیریم که علاوه بر خودمان مجبور می‌شویم زمینه‌ساز تغییر برای دیگران نیز باشیم. در کوچینگ به افراد می‌گوییم:

«هویت ما متعلق به ماست و قابل‌تغییر است؛ حتی اگر خیلی هم سخت باشد. یادتان باشد هویت شما بیش از آنچه فکر می‌کنید در اختیار خودتان است و هویت شما قربانی گذشته و دیگران نیست. » اکنون بیندیشید که چقدر برای تغییر هویت دیگران به عنوان مربی تلاش کرده‌ایم؟ این سوال سرگذشت تاثیر شما را بر زندگی دیگران، به یادتان می‌آورد.

هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی برای پیمودن این راه:

هدف چیزی است که انتخاب می‌کنیم تا به آن برسیم. هر هدف به ما کمک می‌کند تا به تصویر ایده آل خود نزدیک‌تر شویم. با هر هدف، ارزش بیشتری برای دنیای اطرافمان خلق کنیم. هدف برآمده از چشم‌انداز و ماموریت (مقصود زندگی) چنین ویژگی دارد. اگر در زندگی برای خود هدف‌های واقعی، قدرتمند و برآمده از چشم‌انداز و ماموریت انتخاب نکنیم؛ یعنی یک زندگی بی‌هدف داریم. هدف زندگی، داشتن یک زندگی هدفمند است. و این اهداف،

هر چه نزدیک‌تر می‌شوند باید هوشمندتر بشوند.

انواع هدف (از نظر زمانی): به طور کلی می‌توان اهداف را از نظر زمانی به سه دسته تقسیم کرد.

  • اهداف کوتاه مدت: هدفی که ظرف مدت یک سال و یا کمتر انجام شود.
  • اهداف میان مدت: هدفی که بین یک تا پنج سال انجام شود.
  • اهداف بلند مدت: هدفی که بین پنج تا هفت سال انجام شود.

پرسیدن سوالات زیر از خود این احتمال وجود دارد که، برای تعیین اهداف مفید باشد:

  • چه چیزهایی در زندگی برای من از اهمیت بیشتری برخوردار هستند؟
  • آیا دوست دارم که زندگی ساده‌ای را راهبری کنم که هر فردی در آن سهم کوچکی از شادی داشته باشد؟
  • آیا دوست دارم که با تلاش فردی به موفقیتی بزرگ دست یابم؟
  • آیا دوست دارم که دیگران را برای رسیدن به آینده‌ای بهتر هدایت کنم؟ در پایان مسیر در زندگی می‌خواهم به چه نتایجی برسم و می‌خواهم از خود چه میراثی به جا بگذارم؟

شیوه هدف‌گذاری متعادل: همانطور که گفته شد، هدف‌گذاری باید در امتداد و مرتبط با چشم‌انداز و ماموریت شخصی فرد باشد. به طور کلی می‌توان با دو روش کلی هدف‌گذاری را انجام داد:

  • یکی هدف‌گذاری بر اساس نیازهای اساسی
  • دومی بر اساس نقش‌ها و قلمروهای زندگی

که در هر دو حالت هدف‌گذاری باید متعادل و همه جانبه باشد. وقتی می‌خواهید هدف‌گذاری کنید، بکوشید برای هر یک از نیازها یا نقش‌ها و قلمروهای زندگی خود ابتدا یک هدف اصلی و کلان انتخاب کنید، سپس از درون آن هدف اصلی و کلان، اهداف خرد دیگری را برای خود تعیین کنید.

به عنوان مثال هدف اصلی شما در نیاز به بقا یا قلمرو سلامتی، تناسب اندام (اضافه وزن نداشتن) و داشتن سلامت جسمانی است که هدف‌های خرد آن این احتمال وجود دارد که، شامل حداقل ۱۵۰ دقیقه در هفته ورزش کردن و دنبال کردن یک رژیم غذایی تازه و سالم باشد.

یا هدف اصلی در نیاز به عشق یا قلمرو روابط صمیمی، داشتن یک رابطه بالنده و صمیمی با همسر است؛ که اهداف خرد آن این احتمال وجود دارد که، شامل: سپری کردن پنج ساعت خصوصی با همسر در طی هفته و انجام دادن حداقل یک کار با یکدیگر در طی هفته باشد.

به همین شکل می‌توانید برای سایر نیازها یا نقش‌ها و قلمروهای زندگی خود یک هدف اصلی یا کلان تعیین کنید و سپس برای آن هدف اصلی یک تا پنج هدف خرد تعیین کنید.

برای دستیابی به هر هدف اصلی نیاز است که به اهداف خرد متعددی دست بیاییم.

برای مثال اگر هدف اصلی ما در نیاز به قدرت یا قلمرو پیشرفت و تعالی حرفه‌ای این باشد که در حرفه خود به یک متخصص معتبر تبدیل شویم، در یک زمان این احتمال وجود دارد که هدف خردمان این باشد که دوره کارشناسی ارشد را تمام کنیم، سپس در دوره زمانی دیگری هدف این احتمال وجود دارد که مطالعه سی کتاب معتبر و به روز در حوزه کاریمان باشد،

سپس در دوره زمانی دیگری این احتمال وجود دارد که گذراندن یک دوره حرفه‌ای خاص باشد، سپس در زمانی دیگر این احتمال وجود دارد که تغییر شغل و رفتن به کسب‌وکاری معتبرتر و حرفه‌ای‌تر باشد و به همین شکل اهداف خرد و تمرکز ذهنیها می‌توانند در طول زمان تغییر کنند و این روند همچنان این احتمال وجود دارد که ادامه داشته باشد.

به یاد داشته باشید در هر زمان فقط روی «یک چیز» تمرکز ذهنی داشته باشید؛ تا بتوانید آن را به بهترین شکل ممکن به انجام برسانید. انجام دادن همه کارها به طور هم زمان، هیچ بازده و برونداد قابل اعتنا و اتکایی ندارد.

به عنوان مثال تمرکز ذهنی کردن همزمان روی تمام کردن دوره کارشناسی ارشد، گذراندن یک دوره حرفه‌ای خاص مربوط به کار، تغییر شغل و ترجمه یک کتاب مانع از این می‌شود که هر یک از این اهداف را به بهترین و موثرترین شکل ممکن به انجام برسانید.

یا اگر قرار است هر روز از صبح تا ظهر به مهم‌ترین کارتان بپردازید که در آینده به شما کمک می‌کند در کار خود فرد موفق و معتبری باشید، آنگاه پرداختن به کارهای کم اهمیت‌تری مثل پاسخ دادن به همه تلفن‌ها و ایمیل‌ها و سایر کارهای کم اهمیت شما را به‌جایی که می‌خواهید نمی‌رساند.

عادت کنید که این سوال بسیار مهم را مدام از خود بپرسید: “آیا آن یک چیزی که الان می‌خواهم انجام بدهم بقیه کارها و چیزها را در آینده برایم سهل‌تر یا غیر ضروری می‌کند؟ ” یا از خود بپرسید: “الان چه کاری باید انجام بدهم که بقیه کارها و چیزها در آینده برایم آسان‌تر یا غیر ضروری شود؟

این سوال در مثال بالا این‌گونه می‌شود: ” آیا پاسخ دادن به همه تلفن‌ها و پیام‌های مجازی به من کمک می‌کند تا در آینده در کار خودم به یک متخصص معتبر تبدیل شوم؟ آیا پاسخ دادن به همه تلفن‌ها و پیام‌ها، کار و حرفه مرا در آینده سهل‌تر می‌کند؟ آیا کمک می‌کند که دیگر نیاز نباشد، برخی از کارها را انجام ندهم؟ به طور مثال اضافه کاری کردن یا دو شغله بودن؟

این سوال بسیار مهم به ما کمک می‌کند تا تمرکز ذهنی راهبردی خود را بشناسیم و با همه توان و نیرو به سمت اهداف تعیین کننده زندگی خود پیش برویم.

نکاتی مفید درباره تعیین اهداف

  • برای اجرای هدف خود برنامه‌ای مرحله به مرحله طرح‌ریزی کنید. (برنامه ریزی)؛ اهداف خود را به قدم‌های کوچک، قابل اندازه گیری و دارای چارچوب زمانی مشخص تبدیل کنید.
  • با افراد دیگر درباره هدفی که انتخاب کرده‌اید و پیشرفتی که در این مسیر دارید صحبت کنید بیان برنامه‌ها و نحوه حرکت میزان تعهد را افزایش می‌دهد.
  • در صورت پیشرفت به سمت هدف، به خود پاداش دهید؛ پاداش‌های کوچک کمکتان می‌کند خود را به سمت موفقیت اصلی متمایل کنید. (این پاداش‌ها این احتمال وجود دارد که به سادگی گفتن چنین جمله‌ای باشد آفرین داری کار را خوب انجام می‌دهی. )
  • پیشرفت خود را ثبت کنید: پیشرفت خود را در دفتری ثبت کنید، آن را به صورت نمودار رسم کنید یا نقشه مسیر را ترمیم و پیشرفت خود را به صورت تصویری نمایش دهید.
  • هدف یک جمله مثبت باشد و در زمان حال باشد.
  • هدف با “من” شروع شود و تعهدآمیز باشد.
  • هدف با دقت به نتیجه‌ی مورد نظر اشاره کند.
  • انگیزه بخش باشد تا باعث تلاش شود.
  • زیاد سخت نباشد تا فرد امیدش را از دست ندهد و زیاد آسان نباشد تا فرد انگیزه‌اش را از دست ندهد.
  • با سایر اهداف زندگی ارتباط و هماهنگی داشته باشد.
  • اهداف را ساده و روشن بیان کنید.

تعهد داشتن نسبت به هدف:

یکی دیگر از موضوعات بسیار مهم برای در حرکت ماندن و رسیدن به موفقیت، موضوع تعهد است. متعهد شدن، خود شامل موارد مهمی است؛ که در این بخش به آن‌ها پرداخته می‌شود. با در نظر گرفتن و به کارگیری موارد زیر می‌توان تعهد را در خود ایجاد و حفظ کرد:

  • هدف متعلق به من است.
  • تعهد دادن به خود.
  • چیره شدن بر خراب کارهای هدف
  • یک برنامه ساده درست کنید.
  • عضله خود کنترلی خود را بسازید.
  • هدف متعلق به من است: شادمانی، حاصل خَلق و دنبال کردن انواع خاصی از اهداف است. مانند عاشق شدن، با خانواده یا دوستان بودن، به سرانجام رساندن یا دنبال کردن برنامه‌های رشد و شکوفایی شخصی، یا وقتی از منابع خود (وقت، پول) به آن‌هایی که نیاز دارند، می‌بخشیم. آیا به هدف رسیدن نباید ما را شادمان کند؟ و شادمان نگه دارد؟ الزاماً «نه». به نظر می‌رسد برخی از اهداف بهتر از دیگری هستند و بهتر وجود انسانی ما را تغذیه می‌کنند. آن اهداف وجود و درون ما را غنی می‌کنند برای آنکه عمیقاً و واقعاً شادمان باشیم، نه تنها محتوای هدف مهم است بلکه منبع آن هم مهم است. شما سختی‌های دانشکده پزشکی را تحمل می‌کنید. چون خودتان می خواهید یا چون والدینتان می‌خواهند شما دکتر شوید؟ و مثال‌های دیگر از کار، ازدواج، هنر، ورزش، خدمات عام المنفعه و سایر موارد مشابه. انسان‌هایی که هدفی را به خاطر فشارها یا مشوق‌های بیرونی دنبال می‌کنند. حتی اگر آن اهداف ارزشمند باشند، نه تنها سخت کار نمی‌کنند، بلکه به خوبی هم کار نمی‌کنند. آن‌ها از راهبردهای مصنوعی و موقتی استفاده می‌کنند که فقط آن‌ها را به پیش ببرد. دست یافتن به یک هدف همه چیز نیست، اینکه «چه» می‌خواهید و «چرا» آن را می‌خواهید، در طولانی مدت اهمیت دارد.

مهم‌ترین سوالاتی که باید از خود بپرسیم:

ما واقعاً چه می‌خواهیم؟ آنچه می‌خواهیم به پنج نیاز اساسی ما وصل است که از طریق خواسته‌ها که تصاویر اختصاصی در دنیای مطلوب ما هستند، برآورده می‌شوند. به طور کل این اهداف این احتمال وجود دارد که شامل ساختن، حمایت و قوی کردن روابط انسانی باشد یا اهداف مربوط به رشد و شکوفایی شخصی، حفظ سلامت فیزیکی، کمک کردن به دیگران و جامعه یا اهدافی که مربوط به استقلال و خود مختاری در زندگی شخصی است.

ما واقعاً چه نمی‌خواهیم؟ چیزهایی که به خواسته‌ها یا به زبانی دیگر به تصاویر دنیای مطلوب ما ربط نداشته باشند را نمی‌خواهیم همچنین نمادهای بیرونی که به احساس ارزشمندی ما ربطی نداشته و باعث رضایتمندی درونی ما نمی‌شوند، مانند: مشهور شدن، قدرت طلبی و اعمال قدرت روی دیگران را نیز واقعا نمی‌خواهیم. همچنین هر آنچه که احساس ارزشمندی ما را مخدوش کند، بیش از حد ما را تضعیف کند یا باعث طرد ما شود،

ناین احتمال وجود دارد که جزو خواسته‌های مطلوب ما باشد.

به زبانی دیگر وقتی تحت فشار زیاد هستیم و انتخابی نداریم، وقتی احساس می‌کنیم نمی‌توانیم کاری را درست انجام بدهیم، وقتی تنها هستیم و روابط معناداری با دیگران نداریم، به هدف‌هایی رو می‌کنیم که برایمان خوب نیستند و این یک نوع مکانیسم دفاعی است. دنبال کردن اهدافی که فقط به شهرت، ثروت و محبوبیت ارتباط دارند در حقیقت باعث ارضای نیازهای اساسی ما نمی‌شوند.

این اهداف ما را مشغول نگه میدارند ولی هیچ گاه ما را واقعاً خشنود و شاد نمی‌کنند.

هدف متعلق به چه کسی است؟ ما بزرگترین انگیزه‌ها و بیشترین رضایت فردی را از اهدافی بدست می‌آوریم، که واقعاً متعلق به خودمان باشند؛ اهدافی که خودمان انتخاب می‌کنیم. این اهداف، انگیزه درونی به وجود می‌آورند. وقتی انگیزه درونی داریم از انجام کارهایمان بیشتر لذت می‌بریم، موضوع جالب‌تر می‌شود، خلاق‌تر می‌شویم و تجزیه و تحلیل اطلاعات عمیق‌تر می‌شود.

این انگیزه، وقتی ما قدرت انتخاب داشته باشیم و بتوانیم تصمیم بگیریم که چه کاری انجام بدهیم، خیلی بیشتر می‌شود. استقلال و خودمختاری ‌برای ایجاد انگیزه بسیار مهم است. هدف باید از درون فرد بیاید و نه از بیرون. وقتی نیاز خود مختاری و استقلال دانش آموزان به رسمیت شناخته می‌شود، آن‌ها با علاقه و بیشتر یاد می‌گیرند و اگر خلاف این باشد دوست ندارند یاد بگیرند.

  • تعهد دادن به خود: تحقیقات نشان داده‌اند، که اگر نسبت به هدف خود متعهد باشید، یا به بیان دیگر هدف خود را برای یک نفر دیگر بازگو کرده باشید، احتمال دنبال کردن آن بیشتر است. اگر مایل نیستید اهداف خود را برای دیگران بازگو کنید، حداقل به خودتان قول انجامش را بدهید ولی اگر می‌خواهید به بهترین نتایج دست یابید، حتماً به شخصی دیگر نیز متعهد شوید. به خود بگویید من متعهد می‌شوم………… را انجام بدهم. سپس با صدای بلند تعهد خود را بیان کنید. ایده آل این است که تعهد خود را به شخص دیگری بگویید اما اگر کسی در دسترس نیست آن را برای خود بگویید.
  • چیره شدن بر خراب کارهای هدف: حتی اگر همه جزئیات را در انتخاب هدف رعایت کرده باشید، باز هم این احتمال وجود دارد که به هدفتان نرسید؛ چرا که این احتمال وجود دارد که اشتباهاتی شما را از هدف دور کند. خیلی‌­ها فکر می‌کنند اشتباه رایج، به کار نبستن کارهای درست و ندانستن قدم‌های رسیدن به هدف است. کسب‌وکار‌ها بدلیل نداشتن راهبردها شکست نمی‌خورند یا دانش آموزان چون نمی‌دانند چه باید بخوانند و چقدر بخوانند در امتحانات رد نمی‌شوند. مشکل بیشتر در اجرای دانسته‌ها و قدم‌های فرآیند رسیدن به موفقیت است. معمولاً بدلیل اینکه بسیار مشغول هستیم لحظات حساسی را از دست می‌دهیم یا از راهبردهای نامناسب برای رسیدن به هدف استفاده می‌کنیم یا هدف‌های نامناسبی را دنبال می‌کنیم و اجازه می‌دهیم سایر اهداف و وسوسه‌ها در کار و هدف اصلی‌مان اخلال ایجاد کنند. ما وقت را از دست می‌دهیم و کار را عقب می‌اندازیم، سپس اعتمادمان را از دست داده و خیلی زود تسلیم می‌شویم.
  • یک برنامه ساده درست کنید: برنامه‌ریزی اغلب کار مفیدی است. تمام مشاهیر درباره این مهم سخن گفته‌اند. هیچ چیزی کارآمدتر از کمی برنامه ریزی کردن (پیش از آغاز حرکت) نیست. اگر قرار است از این مقاله یک جمله با خود ببرید، لطفاً به یاد داشته باشید برای چگونه رسیدن به هدفتان برنامه‌ای تدوین کنید. یک موضوع مهم را باید به یاد داشته باشید: برخی از برنامه‌ها اصلاً خوب جواب نمی‌دهند. به این مثال توجه کنید: «می‌خواهم وزن کم کنم»
  • قدم اول: کم بخورم
  • قدم دوم: بیشتر ورزش کنم

این به نظر یک برنامه می‌آید اما این یک برنامه افتضاح است. این برنامه یعنی کلی‌گویی کردن و اصلاً اقدامات جزئی و مهم در نظر گرفته نشده است. چه زمانی ورزش می‌کنید؟ با چه برنامه‌ای؟ چند روز؟ چه ساعاتی؟ و سایز جزئیات لازم. یک برنامه خوب حداقل باید به سه سوال چرا؟ چگونه؟ چه کاری؟ پاسخ بدهد.

  • عضله خود، کنترلی خود را بسازید: خودکنترلی مانند عضله قابل تقویت و قوی شدن است. وقتی مشکلی در زندگی پیش می‌آید، این احتمال وجود دارد که آدم‌ها خود کنترلی را کنار بگذارند و به اصطلاح عامیانه خود را ول کنند. ولی اگر هر روز عادت های مناسب را تمرین کنند، این عضله به مرور قوی و قوی‌تر می‌شود. هر فردی از روش و راه منحصر به فرد خودش باید این تمرین‌ها را انجام دهد. لازم به ذکر است خود کنترلی شما درست مانند عضلات بدنتان هستند که وقتی تمرین (زیاد) می‌کنید خسته می‌شوند و عملکردشان بلافاصله پس از تمرین حتی پایین‌تر هم می‌آیند، بنابراین باید بیاموزید که چگونه خود کنترلی خود را پس از انجام فعالیت‌های فکری ذهنی سنگین به حالت اولیه برگردانید.

کلام پایانی

اینجا جایی است که کوچینگ زندگی نقش مهمی ایفا میکند و به افراد کمک می­کند تا بتوانند زندگی خود را از دیدگاه‌­های مختلف ببینند و برای حرکت به جلو، اعتماد به نفس بیشتری کسب کنند. کوچینگ زندگی، قصد دارد با جهت‌دهی صحیح به افراد کمک کند تا به اهداف خود در زندگی شخصی و یا کسب­‌وکار خود برسند، شبیه همان کاری که کوچ ورزشی با ورزشکار انجام می‌دهد.

اگر چه روش‌های مورد استفاده در این موضوع قدری متفاوت و عمیق‌تر است.

منبع: کتاب کوچینگ زندگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *