تیم‌سازی و رهبری, مقالات

اصول مربیگری موفق برای رشد فردی و سازمانی

اصول مربیگری موفق

اصول مربیگری موفق

اصول مربیگری موفق، روی فرایند متمرکز است نه نتایج. البته نتایج می‌توانند عالی باشند، اما تمرکز ذهنی مربی بر روی رفتار است؛ زیرا امری‌ست که ممکن است کنترل کند. مربیگری به معنی توصیه نکردن یا فقط پرسیدن نیست. اگر این چنین باشد، نشدنی است. با اینکه توصیه کردن جایگاه خودش را دارد اما معمولاً یک عضله‌ی بیش از اندازه پرورش یافته است! کاری که قرار است در جایگاه یک مربی انجام دهید، پرورش عضلة ضعیف‌تری به نام کنجکاوی است.

باید کمی بیشتر کنجکاوی به خرج دهید و برای اقدام و توصیه عجله نکنید. این مهم، مربیگری را از یک جعبه سیاه مرموز یا نوعی کیمیاگری سطح بالا، به رویه‌ای با ابزارهایی واضح و مفید تبدیل می‌کند؛ اما به طور دقیق‌تر یک تعریف، سه اصل، هفت سؤال، یک روش ترکیب آن‌ها با هم و هشت روش درست رسیدن به آن‌هاست؛ که این تبدیل را موفق می‌سازد. و در ادامه به آن می‌پردازیم:

سه اصل مربیگری:

اصول مربیگری موفق

از تعریف زیر سه اصل مربیگری را مشخص می‌کند؛ که رفتارهای بنیادی، هستند:

  • تنبل باش
  • کنجکاو باش
  • اغلب اوقات مربی باش
  • اصل اول، تنبل بودن، بحث‌برانگیزترین اصل است. به طور واضح شما و همچنین اطرافیانتان به سختی کار می‌کنید. هیچ کس با دست روی دست گذاشتن و چرخاندن انگشت شست پیشرفت نمی‌کند. تنبل باش نکتة انحرافی است؛ زیرا شبیه مربی رفتار کردن در واقع سخت کار کردن است. باید در حل مشکلات دیگران تنبلی کنید. از این کار دست بردارید!
  • کنجکاو باش، اصلی ضروری است. اگر کنجکاو نباشید، نمی‌توانید مثل یک مربی رفتار کنید. همان طور که باید تنبل باشید، به سختی روی کنجکاو ماندن و مدیریت فرایند گفت‌وگو، کار کنید.
  • اغلب اوقات [مربی] باش، بنیانی‌ترین اصل است. طبق این اصل، مربیگری یک رویداد دوره‌ای، سلسله مراتبی و رسمی نیست. در هر نوع تعاملی که با دیگران دارید، می‌توانید کمی شبیه‌تر به یک مربی رفتار کنید. مسئله این است، که کمی بیشتر کنجکاوی به خرج دهید. به این ترتیب، می‌توانید در جلسات، مکالمات تلفنی، پیام‌های متنی، در اسلک یا کلاً هر بستر ارتباطی دیگری شبیه یک مربی رفتار کنید. طبق تحقیقات علمی حتی یک تأخیر نیم ثانیه‌ای نیز ممکن است تفاوت زیادی ایجاد کند. هیچ علاجی برای خستگی، بهتر از کنجکاوی وجود ندارد.

هفت سؤال اساسی:

برای اجرای این سه اصل، به این هفت سؤال نیاز دارید. البته سؤالات عالی بسیار زیادی در دنیا وجود دارد و یک زیر مجموعه خوب از آن‌ها برای مربیگری کارآمد است. اما برای جلوگیری از ازدیاد سوالات و سخت تر شدن اقدام و انتخاب، مجموعه هفت سؤال اصلی که می‌توانید در اکثر موقعیت‌ها بپرسید برای شما آماده شده است. با تعداد اندکی از آن‌ها، می‌توانید کارهای زیادی انجام دهید.

اصول مربیگری موفق
  • سؤال آغازین: «چی تو ذهنته؟ » پرسیدن این سوال، روشی عالی برای شروع اکثر مکالمات است. زیرا هم سرگشاده است و هم متمرکزکننده.
  • سؤال شگفت‌انگیزِ: «دیگه چی؟ » بهترین سؤال مربیگری در دنیاست. زیرا آن بخش از بارش‌فکری در مغز را تحریک می‌کند و اولین پاسخ هیچ وقت تنها پاسخ نخواهد بود و به ندرت بهترین پاسخ است؛ زیرا رفته رفته ایده‌های بهتری سر می‌رسند.
  • سؤال متمرکزکننده: «خب حالا چالش اصلی چیه؟ » همه ما برای حل مسئلة اشتباهی وقت و انرژی زیادی را هدر می‌دهیم؛ چون به اشتباه فکر می‌کنیم اولین چالشی که به ذهنمان می‌رسد همان چالش اصلی است.
  • سؤال بنیادی: «چی می‌خوای؟ » در اینجا اقدامی هدفمند و آگاهانه به بهترین شکل آغاز می‌شود.
  • سؤال راهبرد: «اگه به این سؤال جواب مثبت بدی، به کدام سؤال باید جواب منفی بدی؟ » راهبرد یعنی انتخابی شجاعانه. و این سؤال به وضوح هزینة تعهد و فرصت را مشخص می‌کند.
  • سؤال تنبل: «چطور می‌تونم کمکت کنم؟ » قدرتمندترین سؤالی که می‌توان به کمک آن سر منشا همان مشکل را کشف کرد؛ همچنین مانع این می‌شود که هر طور شده شخص دیگری را نجات ندهیم. جایگزین دیگر این سؤال می‌توان: «از من چی می‌خوای؟ » باشد.
  • سؤال یادگیری: «تا اینجا مفیدترین و کاربردی‌ترین موضوع چی بوده؟ » وقتی شما چیزی به آن‌ها بگویید یادگیری صورت نمی‌گیرد، بلکه یادگیری وقتی پدید می‌آید، که خودشان آن را بفهمند.

این سؤالات کوتاه، ساده و به دور از پیچیدگی هستند. در کمتر از پنج ثانیه می‌توانید هر کدام را بپرسید. البته از طرفی پاسخ دادن به آن‌ها کار راحتی نیست. تا این سؤالات را نپرسید، جواب را در‌نمی‌یابید. ممکن است سؤالاتی بپرسیم که تأییدکنندة یک فرضیه باشند یا پاسخشان چیزی باشد که می‌خواهیم بشنویم. پرسیدن چنین سؤالاتی کار راحتی است. اما با پرسیدن این هفت سؤال بر درِ ناشناخته‌ها می‌کوبیم.

اصول مربیگری موفق

سه ترکیب کلاسیک

هر کدام از این سؤالات به تنهایی عالی هستند. اما گاهی در زندگی بعضی چیزها، برای ترکیب شدن با یکدیگر ساخته شده‌اند؛ مثل نان و کره، نان و پنیر، نان و کره و پنیر.

ترکیب تمرکز ذهنی

«در اینجا چالش اصلی چیه؟ » «دیگه چی؟ » «و دیگه چی؟ » «خب در اینجا چالش اصلی چیه؟ »

با این چهار سؤال موضوع را عمیقاً بررسی می‌کنید، تا به مشکل اصلی برسید. تجربه‌ام نشان می‌دهد، اگر سؤال آخر را با لحن آرام بپرسید؛ سنجیده‌تر به نظر می‌رسد.

ترکیب حائل کتاب

«چی تو ذهنته؟ » … ادامه گفت‌وگو…

«مفیدترین و کاربردی‌ترین مطلب چی بود؟ » اگر بخواهیم رفتار روزانه رهبری‌مان شبیه یک مربی شود، باید سریع و اثرگذار باشد. باید شروعی قوی داشته باشد و به همین شکل هم تمام شود. گفت‌وگو را با سؤال آغازین شروع کنید تا به درستی وارد مکالمة واقعی شوید و با سؤال یادگیری تمام کنید. تا آن‌ها و شما ارزش و بینش موجود در گفت‌وگو را، درک کنید؛ که با روش‌های دیگر به دست نمی‌آید. »

ترکیب شگفت‌انگیز با «و دیگر چه؟ »

سؤالات سرگشاده بپرسید، مثل: «چی میخوای؟ » و سؤالاتی مانند «دیگه چی؟ » را به آن اضافه کنید. تصور نکنید چون همان اول به سؤالتان پاسخ داده‌اند، کارتان تمام شده است. غالباً اولین پاسخ مثل کف روی کاپوچینو است؛ موارد اصلی هنوز بیان نشده است. با پرسیدن «دیگه چی؟ » بلافاصله بعد از سؤال اول، اطلاعات بیشتری دستگیرتان می‌شود. پرسیدن سؤالات ترکیبی بسیار اثرگذارتر از پرسیدن فقط یک سؤال است. به عبارتی یک سؤال، خوب است؛ اما ترکیبی از سؤالات بهتر است.

ترکیب سؤالات، اثرگذارترین روش برای مهارت پیدا کردن در اصل تنبل باش است. وقتی ترکیبی از سؤالات را دارید، می‌توانید بر آن‌ها متمرکز باشید. در این صورت مجبور نیستید به حرف بعدی‌ای که می‌خواهید بزنید، فکر کنید. در نتیجه می‌توانید واقعاً شنونده باشید.

هشت روش برای ساختن سوال خوب:

دانستن سؤال، یک مسئله و درست پرسیدن آن مسئله‌ای دیگر، است. مثل همة مسائلی که در تلاشمان برای مربی‌گونه رفتار کردن با آن‌ها درگیر هستیم، هم راحت است (عجیب و غریب نیست) هم سخت (عادات قدیمی را تغییر می‌دهید).

اصول مربیگری موفق
  • هربار فقط یک سؤال بپرسید. احتمالاً در موقعیت‌هایی قرار گرفته‌اید که طرف مقابل پی‌درپی سؤال می‌کند و مهلت پاسخ دادن به شما را، نمی‌دهد. در عوض یک سؤال را انتخاب کنید و بپرسید. اگر موفقیت‌آمیز بود، سپس نوبت سوال بعدی است. اگر نبود (قرار نیست یک سؤال همیشه اثرگذار باشد)، سؤال دیگری بپرسید.
  • مقدمه چینی نکنید و سؤال را بپرسید. اگر ورزشکار پرتاب نیزه باشید، لازم است مسیری طولانی را بدوید تا سرعت بگیرید و بتوانید با نیزه از روی میله رد شوید. اما به احتمال زیاد پرتاب نیزه کار نمی‌کنید. برای کنجکاوی، به مقدمه‌چینی، توجیه یا گزافه‌گویی نیازی ندارید. در واقع گفت‌وگو راجع به شما نیست. وقت هیچ‌کس را هدر ندهید و سؤالتان را بپرسید.
  • لازم است چیزی بپرسید که جواب را در آن گنجانده‌اید؟ آیا اردکی که یک پا دارد روی مسیر دایره‌ای شنا می‌کند؟ سؤالاتی جعلی نپرسید که جواب، در خودِ سؤال وجود دارد. مثلاً «آیا به فلان موضوع فکر کرده‌ای؟ » یا «فلان چیز را در نظر گرفته‌ای؟ » این‌ها سؤال نیستند؛ نصایحی هستند که علامت سؤالی به آخرشان اضافه شده است.
  • همیشه سؤالاتی بپرسید که با «چی یا چه چیزی» شروع می‌شوند. هر هفت سؤال با چه چیزی شروع می‌شوند و این تصادفی نبوده است. از «چرا» دوری می‌کنیم، چون غالباً به پاسخ تدافعی می‌انجامد. و همین طور «چگونه»، چون گفت‌وگو را خیلی سریع به سمت حل مسئله و اقدام می‌برد. سؤالاتی که با «چه چیزی» شروع می‌شوند از کنجکاوی دارند. به نظر می‌رسد اگر هر روز این‌گونه سؤالات را بپرسید، بينش جدیدی پیدا می‌کنید.
  • با سکوت راحت باشید. راحت نبودن شما با سکوت باعث می‌شود طرف مقابل نتواند به راحتی راجع به پاسخ سؤال فکر کند. سؤال کنید و ساکت شوید. طرف مقابل همیشه جای سکوت را برایتان پر می‌کند.
  • واقعاً به پاسخ گوش دهید. می‌دانم استادِ تظاهر به گوش دادن هستید. خیلی مشتاقانه سرتان را تکان می‌دهید و کلماتی می‌گویید که طرف مقابل را سر ذوق می‌آورید تا بیشتر صحبت کند، در حالی که حواستان جای دیگر و ذهنتان به چیز دیگری، مشغول است. در آن موقعیت کاملاً حضور داشته باشید و تمام توجهتان را به طرف مقابل بدهید. گوش دادن استعداد نادر و ارزشمندی است.
  • اعلام کنید متوجه حرف‌های طرف مقابل می‌شوید. لازم نیست هر حرفی که می‌زند شما هم چیزی بگویید تا ثابت کنید کمربند مشکی شنیدن فعال دارید. باید بداند حواستان کاملاً با اوست و درگیر آن گفت‌وگو شده‌اید. می‌توانید به این منظور از عبارات مختصر و مفيدي مثل «متوجهم»، «می‌فهمم»، «چقدر سخت/ چالشی/ هیجان‌انگیز یه نظر می‌رسه» استفاده کنید.
  • از هر فرصتی برای پرسیدن استفاده کنید. تصور نکنید فقط دور یک میز می‌توانید سؤال کنید. از هر مسیر ارتباطی که استفاده می‌کنید -مثل ایمیل، تلفن، پیام و …- می‌توانید سؤال خوبی بپرسید. در هر تعامل خود با دیگران و از طریق هر کانال ارتباطی، ممکن است بیشتر شبیه یک مربی باشد و می‌توانید در هر نوع ارتباطی کنجکاوی بیشتری به خرج دهید.

اصولِ مرتبط با نحوه درست سؤال کردن تجلی همان سه اصل است. تنبل باش، کنجکاو باش، اغلب اوقات [مربی] باش. اینکه فقط از این اصول خوشتان آمده باشد به این معنی نیست که می‌توانید آن‌ها را به کار ببندید، اصلی را انتخاب کنید که فکر می‌کنید تفاوت زیادی ایجاد خواهد کرد. به طور فعال در عادات روزمره خود از آن استفاده کنید.

اصول مربیگری موفق

سادگی را حفظ کنید.

فارغ از نحوه پرسیدن، همۀ این سؤالات یک هدف دارند و آن هم این است که به شما کمک کنند کنجکاوی بیشتری به خرج دهید. تقریباً همه این سؤالات نیازمند این هستند که شما کار کمتری انجام دهید، یعنی به طور منظم همه چیز ساده و موزون بماند. مربیگری کاستن [پیچیدگی‌ها] است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *