استراتژی و مدل کسب‌وکار, مقالات

۵ راهکار ذهنی برای سرمایه‌گذاری بهتر روی خود و کسب‌وکار

5 راهکار درونی برای بهترین سرمایه گذاری

اگر به بیشتر سرمایه‌گذاری‌های عمرمان نگاه کنیم، می‌بینیم سرمایه‌گذاری‌های مادی، باز هم به ما آرامش نمی‌دهد. طلا گرفته‌ایم، ارز گرفته‌ایم، مسکن گرفته‌ایم؛ ولی وجود چنین سرمایه‌هایی در زندگی باعث آرامش ما نشده و هنوز آن احساس امنیت لازم را به ما نمی‌دهد. بنابراین باید روی چه چیزی سرمایه‌گذاری کنیم که هم امنیت به دست بیاوریم و هم خیالمان راحت باشد که روزبه‌روز بر ارزش زندگی، پول، اعتبار و تجربه‌مان افزوده می‌شود. در سرمایه‌گذاری، ناخودآگاه باید بعضی چیزها را فدای بعضی چیزهای دیگر کنیم.

مثلاً طلا را به مسکن و ارز را به سکه یا اوراق مشارکت تبدیل کنیم.

همیشه در سرمایه‌گذاری باید بپذیریم که قرار است بعضی چیزها را فدای چیزهای دیگر کنیم؛ اما مهم‌ترین چیزی که باید برروی آن سرمایه‌گذاری کنیم و اصطلاحاً برای به دست آوردن آنچه در زندگی می‌خواهیم، باید آن را فدا کنیم، این است که اول باید بپذیریم که نیمه‌ی اول زندگی را باید فدای نیمه‌ی دوم زندگی‌مان کنیم.

در فرمانروا، این موضوع بخشی از تصویر بزرگ‌تر مدیریت کسب‌وکار است؛ جایی که تحلیل، تصمیم، اجرا و اصلاح مستمر باید کنار هم دیده شوند. برای کامل‌تر شدن این مسیر، مطالعه مقاله مدیریت جنگی در کسب‌وکار؛ چرا در بحران‌ها حیاتی است؟ و همچنین آموزش هک رشد؛ چطور به تصمیم‌های بهتر در کسب‌وکار کمک می‌کند؟ می‌تواند ارتباط این بحث را با بخش‌های دیگر رشد کسب‌وکار روشن‌تر کند.

اصل اول سرمایه‌گذاری و بهترین سرمایه‌گذاری عمر، پذیرش این نکته است که در نیمه‌ی اول زندگی باید پرداخت کنیم و هرچه بیشتر پرداخت کنیم، در آینده‌ بهره‌ی بیشتری خواهیم برد. ما چه چیزی باید پرداخت کنیم؟ وقت، انرژی، زمان‌هایی که صرف کسب‌وکارمان می‌کنیم و افرادی که در کنارمان انتخاب می‌کنیم.

نیمه‌ی اول زندگی ما باید نیمه‌ی کاشتن و داشتن باشد و در نیمه‌ی دوم زندگی، آماده‌ی برداشت باشیم.

5 راهکار درونی برای بهترین سرمایه گذاری

چند سال است به این فکر می‌کنم که اگر نیمه‌ی اول زندگی را طی کرده باشم، الان باید منتظر چه چیزهایی باشم. خیلی عجیب است. بعضی از ارتباطات یا بعضی کارهایی که مثلاً هشت یا ده سال پیش انجام دادم و در آن زمان فکر می‌کردم کارهای بی‌نتیجه‌ای است و فکر می‌کردم کارهای بیهوده‌ای بوده است، امروز به نتیجه رسیده است.

این مسئله، نوعی تله‌ی ذهنی است که باعث می‌شود فکر کنیم کارهای درستی که با تحلیل و هدفمندی انجام داده‌ایم، چون بلافاصله نتیجه نمی‌دهد، واقعاً کارهای بیهوده‌ای بوده است.

منتظر تأیید کسی نباشیم.

دومین سرمایه‌گذاری این است که تأیید و تحسین افراد را فدای دستاوردهایمان نکنیم. کسب تأیید و تحسین از دیگران، ما را به دو دلیل عقب نگه می‌دارد. اولین دلیل این است که عده‌ای متوجه کاری که ما انجام می‌دهیم نیستند. بیشتر کسانی هم که متوجه می‌شوند، به‌خاطر حسادت و اینکه نمی‌توانند دستاوردهای ما را داشته باشند، آن‌ها را نادیده می‌گیرند یا نسبت به آن‌ها بی‌توجه می‌شوند.

ا گر باور داریم کاری که انجام می‌دهیم، درست است و این درست انجام دادن، در آینده به ما منفعتی می‌رساند، نباید منتظر تأیید و تحسین دیگران باشیم. اگر منبع تأیید درونی خودمان باشیم، جای هیچ نگرانی وجود ندارد و مهم نیست که دیگران افکار و رفتار ما را می‌پذیرند یا نه.

منبع تأیید درونی خودمان باشیم.

سومین سرمایه‌گذاری، فدا کردن سود مالی به‌جای امکانات بالقوه است. ما زندگی می‌کنیم، پول به دست می‌آوریم، امتیاز کسب می‌کنیم و دوست داریم چیزهای زیادی را به دست بیاوریم؛ اما دستیابی به آنچه به‌مرور اهمیت و کارایی آن‌ها کم می‌شود، در آینده امکانات بالقوه‌ای برای ما نمی‌سازد. یکی از سرمایه‌گذاران بزرگ جهان می‌گوید: «اگر اکنون چیزهایی را که لازم ندارید بخرید، بعدها مجبور می‌شوید چیزهایی را که لازم دارید بفروشید. »

برای مثال، من الان نیازی به ساعت هوشمند ندارم. اگر بپذیرم که لازم نیست مدام از گوشی و شبکه‌های اجتماعی استفاده کنم، به آن هم نیازی ندارم. البته شاید این دیدگاه من باشد. درست مثل تجملات فضای کار و زندگی که به‌جای اینکه به شخصیت من چیزی اضافه کند، حسادت‌ها و دشمنی‌ها را نسبت به من بیشتر می‌کند. ما باید چیزهایی را تهیه کنیم و از خرید چیزهایی چشم‌پوشی کنیم که تفاوت آن‌ها به‌اندازه‌ی قیمتی نیست که برایشان پرداخت می‌کنیم.

5 راهکار درونی برای بهترین سرمایه گذاری

باز هم جمله‌ی قبلی را تکرار می‌کنم: اگر برای آنچه لازم نداریم هزینه کنیم، به‌مرور به‌دلیل اینکه سود یا اصل پولمان را از دست داده‌ایم و نتوانسته‌ایم ساختار و پایه‌ای قوی از امکانات مالی و اعتباری برای خود ایجاد کنیم، به علت بدهی مجبور به فروش دارایی‌های خود می‌شویم؛ یعنی آنچه واقعاً به آن نیاز داریم. برای حساب استقلال مالی باید از سود مالی چشم‌پوشی کرد؛ چون در آینده به امکانات بالقوه‌ای نیاز داریم و مثل الان نمی‌توانیم کار کنیم.

هم روحیه‌ی ما آسیب می‌بیند و هم جسم و توان ما تحلیل می‌رود. برای این کار باید از آنچه لزوم و ضرورتی ندارد، چشم‌پوشی کنیم.

از آنچه داشتنش الزامی ندارد، باید چشم‌پوشی کنیم.

چهارمین سرمایه‌گذاری این است که لذت فوری یا لذت آنی را که از کار نکردن یا اهمال‌کاری می‌بریم، فدای رشد شخصی خود کنیم. رشد شخصی این احتمال وجود دارد که افزایش سلامتی ما، اصلاح الگوی تغذیه‌، روشی برای بازیابی و بازسازی ارتباطات با جامعه‌ی اطرافمان یا سرمایه‌گذاری برروی آموزش باشد. همه‌ی این‌ کارها سخت است و درد دارد. رژیم غذایی درد دارد، ورزش و بدن‌سازی درد دارد، کار کردن برروی نظم شخصی هم درد دارد.

البته لذت‌های آنی و فوری زیادی هم هست؛ مثل تماشای تلویزیون، بررسی شبکه‌های اجتماعی، گپ زدن با دوستان درباره‌ی مسائل اجتماعی روز که بعد از مدتی، تأثیر خود را از دست می‌دهند. لذت‌های آنی باعث می‌شود ما به کارهای اصلی خود و رشد شخصی‌مان نرسیم. با حذف لذت‌های آنی باید سرمایه‌گذاری کنیم؛ چون زمانی لذت واقعی می‌بریم که پس از اتمام کارهایمان، دوپامین در بدنمان ترشح می‌شود.

در آن زمان شاید در فضای عالی و اشرافی نباشیم؛ ولی همین احساس خوب نسبت به خودمان باعث می‌شود بارها و بارها بتوانیم این سرمایه‌گذاری را تکرار کنیم.

تمرکز لازم نیست! تمرکز بالا نیاز است.

پنجم اینکه، هرگز نباید تمرکز ذهنی و سرمایه‌گذاری روی آن را فراموش کنیم. لازمه‌ی رسیدن به هر چیز در زندگی، صرفِ داشتن تمرکز ذهنی نیست؛ بلکه داشتن تمرکز ذهنی بالاست. داشتن تمرکز ذهنی بالا در رسیدن به هدف، بسیار مهم است. مدتی پیش، فردی تماشای سریال هیولا را به من پیشنهاد کرد. این سریال دغدغه‌ی من در زندگی نیست؛ چون به مسائل اجتماعی نخ‌نما شده‌ای می‌پردازد که موضوع چندان تازه‌ای نیست؛ بلکه برای حل آن‌ باید راهکار ارائه شود.

من این کار را انجام نمی‌دهم؛ چون وقت تماشای آن را هم ندارم. این زمان را می‌توانم صرف تمرکز ذهنی در کارم کنم. از طرفی، مغزم را هم با ورودی‌های غلط پر نمی‌کنم. ورودیِ (Input) غلط، اخبار بد، افکار بد، حاشیه‌های بد، مسائل نخ‌نما شده در شبکه‌های اجتماعی و چیزهایی از این دست، فقط تمرکز ذهنی ما را به هم می‌زند. اگر همه‌چیز داشته باشیم؛ ولی تمرکز ذهنی نداشته باشیم، به هدف و جایگاهی که می‌خواهیم، نمی‌رسیم.

5 راهکار درونی برای بهترین سرمایه گذاری

تمرکز ذهنی، سوخت و انرژی ماشین موفقیت در کسب‌وکار و زندگی است.

امنیت یا اهمیت؟

یکی از سرمایه‌گذاری‌های مهم دیگر در زندگی، سرمایه‌گذاری هرچه بیشتر برروی امنیت است تا اهمیت. مسائلی هست که برای ما اهمیت دارد و به‌مرور مشخص می‌شود که امنیت ما را به هم می‌زند. داشتن خانواده‌ی خوب، اهمیت دارد. اما آیا این احتمال وجود دارد که برای ما امنیت هم ایجاد کند؟ امنیت عاطفی، امنیت روحی‌روانی و امنیت شغلی؟ داشتن شغل خوب هم اهمیت دارد؛ اما چه شغلی این احتمال وجود دارد که برای ما امنیت اجتماعی و حمایت اجتماعی ایجاد کند؟

باید به این فکر کنیم که تمام رفتارها، زمان، پول، دانش و مهارت‌هایمان را برای ایجاد امنیت در زندگی صرف می‌کنیم یا برای ایجاد اهمیت؟

ما می‌توانیم چیزهای زیادی در زندگی داشته باشیم؛ اما امنیت نداشته باشیم.

مثلاً می‌توانیم ماشین خوب داشته باشیم؛ ولی امنیت عاطفی نداشته باشیم. نباید فراموش کنیم که ماشین خوب به ما امنیت عاطفی نمی‌دهد و این احتمال وجود دارد که به‌جایی برسیم که ببینیم بقیه به‌خاطر ماشین خوب با ما ارتباط دارند. در واقع، افراد به‌خاطر ماشین خوب و شرایط مالی خوبمان با ما در ارتباط هستند و همین مسائل مهم باعث از بین رفتن امنیت ما می‌شود و برایمان ترس و تله‌ی رهاشدگی ایجاد می‌کند.

گاهی فکر می‌کنیم اگر این‌ها را نداشته باشیم، شاید کسی به ما اهمیتی ندهد و این فکر، عاملی می‌شود که امنیت خود را از دست بدهیم.

باید به این فکر کنیم که هر آنچه در زندگی خرج می‌شود، مثل انرژی، ارتباطات، پول، امکانات و غیره، آیا برای ما امنیت ایجاد می‌کند یا فقط چیزهای بااهمیتی برای ما به وجود می‌آورد. در نیمه‌ی دوم زندگی به این نتیجه می‌رسیم که امنیت، به‌مراتب مهم‌تر و باارزش‌تر از اهمیت است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *