سبکهای رهبری اثربخش؛ چطور تصمیمهای مدیران را دقیقتر میکند؟
وقتی دربارهی رهبران بزرگ فکر میکنیم، فکرمان به سمت افراد برونگرا میرود؛ کسانی که دربارهی چشماندازهای خود جذاب و بدون پردهپوشی صحبت میکنند. شاید خودتان را در مقایسه با این قبیل افراد دستکم تلقی کنید. برای نمونه شاید به پرسش یکی از اعضای تیم بعد از سکوتی طولانی و معذب جواب دهید یا شاید در حضور تعداد زیادی مخاطب احساس ناراحتی کرده و کلمات را فراموش کنید. این احتمال وجود دارد که فکر کنید برای این شغل آماده نبودهاید. خب زود نتیجهگیری نکنید.
اگرچه رهبران برونگرا معروف میشوند و به وسیلهی کتابهای عامهپسند رهبری به شهرت میرسند، پژوهش نشان داده که سبکهای رهبری با اثربخشی بیشتر و خودنمایی کمتر این احتمال وجود دارد که به همان اندازه خوب باشد. رهبری آرام و موفق یعنی، به کار بستن این نصیحت معروف: «به نرمی حرف بزن و یک چماق بزرگ هم به دست بگیر» چماق بزرگ شما، ترکیبی از استقامت و عزم راسخ است.
یک رهبر آرام میداند کجا میرود و بهدقت دربارهی آنچه برای رسیدن به مقصد لازم دارد، فکر کرده است؛ فقط آن را توی بوقوکرنا نمیکند. این نمود کم این احتمال وجود دارد که برای یک کسبوکار خیلی ارزشمندتر از کلی هیاهو و سروصدا باشد؛ ولی لازم است خیلی سختکار کند تا پیام رهبری خود را به خارج از کسبوکار برساند. هدف از بیان این موضوع ترویج یک سبک خاص از رهبری نیست. هرکسی برای هدایت کسبوکار خود شیوهی به خصوصی دارد.
ما در اینجا میخواهیم به بررسی سبکهای رهبری اثربخش بپردازیم.
مطالعه مقاله: هدایتگری برای رهبران کسبوکار
در فرمانروا، این موضوع بخشی از تصویر بزرگتر مدیریت کسبوکار است؛ جایی که تحلیل، تصمیم، اجرا و اصلاح مستمر باید کنار هم دیده شوند. برای کاملتر شدن این مسیر، مطالعه مقاله اصول مربیگری موفق برای رشد فردی و سازمانی و همچنین بازخورد مؤثر؛ چطور عملکرد تیم را بهتر کنیم؟ میتواند ارتباط این بحث را با بخشهای دیگر رشد کسبوکار روشنتر کند.
سبکهای رهبری اثربخش
استقامت، لازمهی رهبری نرم خویانه است:
- ارتباطات را شخصی کنید: احتمالاً کارکردن بهصورت نفربهنفر یا در گروههای کوچک را ترجیح میدهید. این به شما اجازه میدهد در هر لحظه انرژی خود را روی یک نفر متمرکز ذهنی کنید. اگر مجبور هستید با یک گروه بزرگتر ملاقات کنید، قبل از آن برای آشناشدن با تکتک شرکتکنندگان وقت بگذارید. بهجای برگزاری جلسه با شعار «هرچه پیش آید خوش آید» از این گفتگوها برای لابی کردن با افراد و جذبکردن آنها به ایدههای خود استفاده کنید. پس از آن تصمیمات را شخصاً با آنها پیگیری کنید.
- قبل از شروع هر فعالیت برای آن وقت بگذارید: رهبران موفق پیش از راهاندازی یک ابتکار جدید تمایل دارند منابع موردنیاز برای انجام آن را بهدقت ارزیابی کنند. همچنین آنها بهدقت به چالشهایی که این احتمال وجود دارد که در این مسیر با آن روبرو شوند فکر میکنند. این آمادگی چندان خوشایند و جذاب نیست؛ ولی بسیار کارآمد است و خصوصاً برای کسانی که خلقوخوی آرامتری دارند، مهم است؛ زیرا اجازه میدهد چارچوب محکمی برای فعالیت بسازید که در برابر انتقادات همکاران ایستادگی کند. وقتگذاشتن برای گفتگوهای درونکسبوکاری در ابتدا این احتمال وجود دارد که دیگران را سردرگم یا نگران کند؛ ولی آنها بهزودی قدردان نتایج کار شده و به رویکرد شما اعتماد خواهند کرد.
- پیش از سخنگفتن بهخوبی آماده شوید: وقتی نوبت به جلسات یا سخنرانیهای کلیدی میرسد، شاید فیالبداهه صحبتکردن برگ برندهی شما نباشد. در اینجا هم وقتی بهترین نتیجه را خواهید گرفت که زمان زیادی صرف برنامهریزی کنید. هرگاه امکانپذیر است، جلسات را بهجای گروههای بزرگ برای چندین گروه کوچک برگزار کنید. قالب سخنرانیها را متناسب با سلیقهی خود برگزینید. همچنین میتوانید جزئیات سخنرانی خود را یادداشت کنید تا اگر دچار ترس از صحنه شدید، بتوانید به آنها نگاه کنید و به مسیر برگردید.

با آمادهسازی، رهبران آرام تبدیل به همکارانی استوار و قابلاعتماد میشوند؛ که میتوانند کارها را پیش ببرند. اگر زیردستانی آرام و نرمخو دارید، آنها را دستکم نگیرید و اگر خود شما هم رهبری آرام و ساکت هستید، قدرتتان را دست کم نگیرید!
گاهی مزخرفگویی، سازمانتان را ارتقا میبخشد:
هری ج فرانکفورت، در کتاب پرفروش خود در باب مزخرفات، مینویسد: «یکی از برجستهترین ویژگیهای فرهنگ ما این است که مزخرفات بسیار زیادی در آن وجود دارد. » شاید احساس کنید این حرف کاملاً درست است. از رسانهها گرفته تا سیاستمداران تا همکاران این احتمال وجود دارد که اینطور به نظر برسد که افراد دوروبر ما به طرز بیمارگونهای نسبت به ارزش صداقت بیتوجه هستند. ولی زیاد تند نروید. در زندگی و محل کار مواقعی هست که کمی مزخرفگویی چیز خوبی است.
مزخرف در معنای منفی آن چیزی مشکوک و بودار است. مسلماً زبان متقلبانه و خودستایانه چیز پسندیدهای در محل کار نیست؛ ولی وقتی میخواهید دربارهی ایدههای آینده یا ایدههای در دست اقدام خیالپردازی کنید، جایی برای مزخرفگویی وجود دارد. در اینجا مزخرفات به کارتان میآید، زیرا با بیرونکشیدن بهترین خصوصیات ایدهها، به رشد آنها کمک میکنند. ولی مهم است بدانید جای آن کجاست و مزخرفات را به همان بخشها محدود کنید. کمی چرتوپرت و مزخرفگویی حال شما و کسبوکار را خوب میکند.
اما مقدار زیاد آن این احتمال وجود دارد که افراد را گیج و نسبت به شما بیاعتماد کند. یا انتظارات آنها را دربارهی آنچه این احتمال وجود دارد که، بیش از حد بالا ببرد. پس وقتی با کنایه حرف میزنید مطمئن شوید دیگران آن را جدی نمیگیرند.
مزخرفگویی در شرایط زیر جواب میدهد؛
- طوفان فکری: اگر قرار نیست هر ایدهای که در تیم مطرح میشود به اجرا درآید، شاید نیروهای تیم بتوانند خلاقانهتر فکر کرده و از زوایای جدیدی به مشکلات نگاه کنند. پس وقتی در حال خیالپردازی برای خروجیهای ایدهآل یا ممکن با زمینهچینی برای یک فعالیت جدید مانند یک کارزار تبلیغاتی هستید، مطمئن شوید همه میدانند سقف پرواز کجاست! پیش از شروع، یک جلسهی طوفان فکری بگذارید؛ تا همه بدانند هیچچیزی از قبل تعیین نشده یا هیچ آیهای از آسمان نازل نشده است. با استفاده از این طوفان فکری میتوانید ایدههای سازنده را بیرون بکشید. هرچه ذهن خالیتر باشد بهتر این احتمال وجود دارد که تمرکز ذهنی کند و ایدهی نویی را بیان کند.
- قبولاندن ایده: وقتی میخواهید چیزی را به دیگران بقبولانید، افراد را با خود همراه کنید. کمی مبالغه مجاز است، نیاز دارید که کار خود را به بهترین وجه ممکن ارائه کنید. بازاریابهای خوب، شگفتآورترین ایدههای تبلیغاتی را خلق میکنند؛ اما اگر واقعیت را بدانید، وقتی آن حرفها را میشنوید با خود میگویید این ناین احتمال وجود دارد که واقعی باشد. ولی وقتی خوب دقت میکنید میبینید بازاریاب فقط زرقوبرق آن را زیاد کرده تا بزرگتر و بهتر از واقعیت به نظر برسد. اگر بخواهید به بازاریاب محصولی، متلک بیندازید میتوانید او را متهم به مزخرفگویی کنید؛ ولی او دارد کارش را بهخوبی انجام میدهد. حتی تعریف و تمجیدهای پشت جلد کتابها اندکی مزخرفگویی در خود دارند. اگر این مزخرفگویی را نداشته باشند، حرفهایی خیلی معمولی به نظر خواهند رسید.
- آرامش دادن به دیگران: یک مثل هندی میگوید: «همیشه به قلبت نگاه کن و بگو همه چیز آرومه» و بعد متوجهی پایین آمدن ضربان قلب خودت میشوی. داشتن آرامش این احتمال وجود دارد که تنش در موقعیتهای اجتماعی که در محیط کار با آنها مواجه میشوید را پایین بیاورد. شوخی و حرفهای خندهدار میتوانند یک محیط راحت و غیررسمی ایجاد کنند و این پیغام را به دیگران میدهد که زمان آرامش و کمی دورشدن از فضای کار رسیده است. اگرچه ضروری است این مزخرفات را بهدقت و متناسب با افراد حاضر انتخاب کنید تا باعث توهین یا سوءتفاهم نشود.
- طراحی سناریو: سناریونویسی یعنی دانش تصور آینده افراد شرکتکننده که اغلب با یک مشاور کار کرده و سناریوهای احتمالی آینده را تنظیم و اجرا میکنند و رویدادهای محتمل و غیرمحتمل را درنظر میگیرند؛ تا برای چگونگی واکنش کسبوکار به این رویدادها و مدیریت آنها برنامهریزی کنند. برای نمونه کسبوکار این احتمال وجود دارد که پیامدهای شروع جنگ بین چین و هند را برای کسبوکاری که قرار است در چین بسط پیدا کند، بررسی کند. در اینگونه تمرینهای کسبوکاری هر داستانی که میتوانید بگویید را تصور کنید. هرچه خلاقانهتر باشد، بهتر است.

بازیکن یا مربی یک نقش دشوار است، پس باید خوب از پس هر دو برآیید:
بعضی از تحسینشدهترین هنرپیشهها، مانند کلینت ایستوود و رابرت ردفورد از بازیگری به سمت کارگردانی رفتند. آنها یاد گرفتند به طور همزمان وظیفهی بازیگر نقش اول و مسئولیت کل تولید را به عهده بگیرند. همین اتفاق در ورزش هم این احتمال وجود دارد که بیفتد، وقتی بهترین بازیکنان همزمان با بازی در تیم، مربیگری آن را هم انجام میدهند. بازیکن/ مربی در کسبوکارها هم اصطلاحی رایج برای همین نقش است.
بازیکن/ مربی مسئول کاری است که تیم بر عهده دارد؛ ولی اغلب باید همان کارها را، همپای نیروهای تیم انجام دهد. رهبر تیم اغلب بازی هم میکند؛ چون یا بهقدر کافی بازیکن ندارد یا کسبوکار او چنان مهم است که به بازیکنانی با بالاترین سطح مهارت نیاز دارد. این مرزهای مبهم چالشزا هستند. رهبر در وضعیتی قرار میگیرد که باید هر دو نقش را بازی کند، در این حالت انرژی و تمرکز ذهنی خود را کجا میگذارید تا نتایج تیم را بهینه کنید؟
چه وقت باید روی بازیکن بودن تمرکز ذهنی کنید و چه وقت روی مدیر بودن؟
احتمالاً برای این به رهبری رسیدهاید، که در کارتان بهترین بودهاید. در نتیجه این احتمال وجود دارد که سپردن کارها به دیگران سخت باشد. وقتی میدانید خودتان میتوانید تصمیمات بهتری بگیرید، کارها را سریعتر انجام دهید و یا گلهای بیشتری بزنید. با وجود این، باید به طور منظم بر نقش رهبری خود تأکید کنید و فقط وقتی ضروری است وارد بازی شوید.
وقتی وارد بازی میشوید مهم است در برابر وسوسهی ستارهی بازی بودن، همکاران خود را تحتالشعاع قراردادن و دستاوردهای آنها را به سایه بردن، مقاومت کنید؛ حتی اگر این کار در بازه کوتاه به پیروزی منجر شود. چنین رفتاری احتمالاً با ایجاد حس بیکفایتی در نیروهای تیم و ترسیم یک الگوی دستنیافتنی، آنها را ناتوان میکند. الگویی که باعث میشود افراد بهجای تلاش برای بروز تواناییهای خود به شما بهعنوان یک نمونهی موفق چشم بدوزند.
به احتمال زیاد با بروز این رفتار، ایدهها و خلاقیت دیگران را از دست میدهید. بهعلاوه اگر افتخار پیروزی نصیب شما شود این احتمال وجود دارد که نیروهای تیم از نقش شما بهعنوان ستاره برنجند. اما وقتهایی که لازم است بازی کنید چطور؟ یک بازیکن/ مربی خوب، به نصایح ذیل توجه کرده و سعی میکند مهارتها و استعدادهایش را همزمان برای منافع تیم و کسبوکار به خدمت بگیرد.
افکار خود را به اشتراک بگذارید:
وقتی در نقش بازیکن هستید، همبازیهای خود را در تصمیماتی که میگیرید مشارکت دهید؛ به آنها نشان دهید یک راهبرد مؤثر چگونه طراحی و اجرا میشود و تا جایی که این احتمال وجود دارد که دربارهی گزینهها با آنها تبادل نظر کنید. با توضیحدادن افکار خود درآنواحد مربیگری هم میکنید و با تابلوهای راهنما مسیر را برای تیم شبیهسازی میکنید. در خواهید یافت که هرچه بیشتر افکار خود را با تیم به اشتراک بگذارید، آنها بیشتر یاد میگیرند چطور برای خودشان فکر کنند.
نیازهای هر وضعیت را بسنجید:
بعضی موقعیتها، نیازمند مشارکت بیشتر هستند. مثل: رئیس از شما انتظار دارد خودتان گل بزنید. بعضی وقتها شاید رئیس شما بخواهد ببیند کاری را از طریق دانش و مهارتهای خود، در رابطه با رهبران ارشد به انجام رساندهاید. این بخشی از روش آموزش اوست پس با او همراهی کنید. پای یک رابطهی خاص در میان است. گاهی اوقات شاید دخالت شما در تجارت با مشتریان با شرکای کلیدی سودمند باشد.
بههرحال مراقب باشید در گسترش این قبیل رابطهها با مشتریان مهم برای نیروهای تیم مانع ایجاد نکنید. یک توانایی منحصربهفرد برتری را، نصیب تیم شما خواهد کرد. اگر شما مهارت یا تخصص ویژهای دارید که به درد یک معامله میخورد، میارزد که آن را وارد بازی کنید. این مهارت میتوانند بستن یک قرارداد مهم یا بهدستآوردن پشتیبانی یک حامی سیاسی کلیدی باشد.
روبهجلو فکر کنید:
وقتی ارزیابی میکنید که بازی کنید یا رهبری، پیامدهای کار خود را به طور همهجانبه بسنجید. وقتی گزینهی بازیکردن با مربیگری را دارید در بلندمدت نتیجهای که از مربیگری به دست میآید اغلب بزرگتر است. بههرحال شما بازیکن بزرگی هستید؛ ولی اکنون بهعنوان بازیکن مربی این فرصت را دارید، که به یک رهبر بزرگ هم تبدیل شوید؛ دستکم بعضی وقتها!

رهبران دلسوز با تیم خود مانند خانواده رفتار میکنند:
آیا تاکنون به یک میهمانی شام خانوادگی رفتهاید، که کودکان میز مخصوص خود را داشتهاند؟ شاید آنها همان غذای بزرگترها را در همان سینی و بشقاب و با همان قاشق و چنگال بخورند، ولی احساس میکنند از بازی کنار گذاشته شدهاند. همین ماجرا این احتمال وجود دارد که در خانوادهی تحت رهبری شما هم اتفاق بیفتد. همه میخواهند سر یک میز باشند. خانوادهی رهبری از همهی کارمندان و رهبران و مدیرانی که مستقیماً زیر دست شما هستند، تشکیل میشود.
این افراد نهتنها خود را بهعنوان بازیکنان کلیدی شما میبینند، بلکه میخواهند شما هم آنها را همینطور ببینید. آنها همچنین توقع دارند از آنها حمایت کرده و با آنها مثل یک خانواده رفتار کنید. اگر به آنها همانگونه که توقع دارند احترام نگذارید، همهی توان خود را برای شما خرج نخواهند کرد. ایجاد حس تعلق و تحت حمایت بودن، افراد را به ارتباطات خوب و کار جمعی، که عناصر کلیدی یک تیم یکپارچه است؛ ترغیب میکند.
این به آن معنا نیست که گاهوبیگاه رقابت یا کشمکش پیش نخواهد آمد. اما در مجموع حس تعلق داشتن به یک خانواده، محیطی به وجود میآورد که در آن همکاران از یکدیگر حمایت میکنند و پشت همدیگر را دارند.
برای تبدیل شدن به یک خانواده، لازم نیست نسبت خونی داشته باشید. حمایت و پشتیبانی صحیح هم این احتمال وجود دارد که از شما یک خانوادهی قوی بسازد. بهتر است نگاهی به این رفتارهای کلیدی که برای یک خانوادهی رهبری سالم ضروری هستند، بیندازید:
- ارتباطات بهروز و مستمر از رئیس خانواده با اعضای خانواده دربارهی اخبار و راهبرد کسبوکار
- ترغیب و تسهیل بازخورد مداوم بین اعضای خانواده و رئیس آن برای اطمینان از شنیدهشدن نظرات آنها
آیا لازم است همیشه مثل یک پدر و مادر دلسوز و صمیمی رفتار کنید؟ مطلقاً خیر! شما برای عشق یا مهربانی ورزیدن وارد دنیای کسبوکار نشدهاید. حس تعلق به خانوادهی کسبوکاری یعنی داشتن رفتار حرفهای با افراد و درعینحال احترامگذاشتن و توجه به آنها. بهعنوان یک انسان، سرمایهگذاری روی ارتباطات دوطرفه کاملاً توجیه دارد؛ چون خیلی زود افزایش وفاداری و تعهد را در زیر دستان خود مشاهده خواهید کرد.
نوآوری، نیازمند آمادهسازی است:
یک قرن پیش توماس ادیسون عمیقاً به آنچه باعث پیشبرد اختراع یا به زبان امروزی نوآوری میشود، فکر کرده بود. او بر این تأکید داشت که نوآوری نه از ایدههای بزرگ بلکه از آزمونوخطا سرچشمه میگیرد. اختراعات ادیسون، مثل چراغبرق و گرامافون، از دل هزاران بار تلاش و بهبود گامبهگام فرایندها، بیرون آمدند. برای جا انداختن سبک رهبری خود در کسبوکار، شما هم مثل ادیسون باید نوآوری را بهصورت سیستماتیک پایهریزی کنید.
مانند بسیاری از موفقیتهای ظاهراً خودجوش در محل کار، نوآوری خوب حاصل مدیریت پروژهی همهجانبه یا به بیان دقیقتر مدیریت فرآیند است.
اغلب اوقات دقیقاً نمیدانید در پایان مسیر به کجا خواهید رسید، پس افراد را از عقب رهبری میکنید. به طور مداوم به تیم بازخورد میدهید، آنها را ترغیب میکنید به حرکت ادامه دهند، مثبتاندیش بمانند، دست به آزمونوخطا بزنند و ایدههای خود را بهبود ببخشند؛ تا سرانجام به نتیجه برسند. تصور کنید که رهبری یک تیم را بر عهده دارید. یکباره متوجه شدید که برانگیختن نوآوری در دیگران بسیار دشوار است.
و هرچه بیشتر از اعضای تیم خود ایدهها و محصولات جدید طلب میکنید، آنها کمتر تولید میکنند. در نتیجه، شما هم رضایت کمتری از کار آنها خواهیدداشت. در این شرایط باید بهتدریج یاد بگیرید که کجا باید نیروهای تیم را تنها بگذارید و کجا لازم است آنها را حمایت و راهنمایی کنید.
با پیبردن به این که آزادی خلاقانهای که خود فرد از آن لذت میبرد، نسبت به ایدههای تحمیلی ما این احتمال وجود دارد که رفتار درستتری باشد، یک قدم کسبوکار خود را به جلو هدایت میکنید. کیفیت رهبری این احتمال وجود دارد که تعیینکنندهی شکست یا پیروزی فرآیند نوآوری و خلاقیت در یک کسبوکار باشد. برای رهبری به روش ادیسون و برای تشویق تفکر نوآورانه، تکنیکهای فرآیند محور زیر را آزمایش کنید:

تیم را تشویق کنید اشتباهات خود را بپذیرد:
اگر اشتباهات خود را بپذیرید و از آنها درس بگیرید، در واقع به فرآیند کشف و نوآوری کمک کردهاید. اشتباهات همان بازخوردی هستند که برای تصحیح مسیر در راه پر پیچوخم رسیدن به موفقیت، به آن نیاز دارید. اگر مسیری ساده و آسان بود بهاحتمال زیاد نوآورانه نیست.
به «تفکر پریشان» بها بدهید:
به تیم خود اجازه دهید برای حل مشکلات بیش از یک مسیر را امتحان کنند. این آزادی این احتمال وجود دارد که به کشف مسیرهای پرثمر بینجامد.
به نظرات مخالف میدان بدهید:
اگر کسی منتقد رویکرد شما است. به طور خودکار او را کنار نگذارید. میدان دادن به تفکرات مخالف را فراموش نکنید. این دقیقاً همان کاری بود که مایکروسافت با دعوت به کار از کینه توزترین، وبلاگنویس خود انجام داد.
از «روشهای کاری ناخوشایند» دوری نکنید:
گاهی اوقات یک گروه کوچک که خارج از قوانین رایج و ساختار مدیریتی کار میکنند، میتوانند بهسرعت به نتیجه برسند. این کار این احتمال وجود دارد که خارج از ساختمان شرکت یا حتی در خفا انجام شود. رهاکردن تیم از قید و بندهای معمول این احتمال وجود دارد که به آنها کمک کند تا با اطمینان بیشتر در یک مسیر جدید حرکت کنند.
علاوه بر مربی بودن تشویقکننده هم باشید:
نیروهای تیم علاوه بر مشاوره دربارهی چگونگی مواجهه با موانع و شرایط چالشبرانگیز، نیاز به حمایت و تشویق شما هم دارند. خیلی از اوقات وقتی نیروهای تیم به بنبست میخورند، دلسرد میشوند. آنها را به ادامهی حرکت و حفظ روحیهی مثبت تشویق کنید. نوآوری خوب نه فقط به تمرکز ذهنی روی نتایج ملموس یا پایبندی به برنامهی زمانبندی بلکه به تمرکز ذهنی روی فرآیند کار هم نیاز دارد. نیازهای اساسی مشتریان یا افراد سودبرنده را در ذهن داشته باشید.
اما اجازه دهید فرآیند اکتشاف، شما را به قلمروهای پیشبینینشده هدایت کند. وقتی این توانمندی را در نیروهای تیم خود به وجود میآورید تا ایدههای جدید را بیازمایند و در این مسیر اشتباه کنند، راه را بر شکوفایی نوآوری در کسبوکار هموار میکنید.
کلام آخر:
درست است که به عنوان یک رهبر حتما لایق جایگاه خود بودهاید و این عنوان از توانمندیهای شما نشات میگیرد. خبر امروز این است که، همواره باید با شرایط کسبوکارتان و محیط اجتماعیای که در آن کسبوکاری دارید، خود را بهروز کنید. هر کدام از نیروهای شما مثل اثر انگشت میمانند؛ هرکدام در جای خودشان منحصربه فرد هستند.
شما نمیتوانید انگشت کوچک خود را با سبابه مقایسه کنید و یکی را برای کوتاهی یا بلندی قدش سرزنش کنید؛ اما میتوانید به اقتضای شرایط هرکدام برای آنها الگوی بهتری باشید. به روز بودن سبکهای رهبری شما این احتمال وجود دارد که طیف بیشتری از نیروهای کسبوکار را شامل شود. همچنین این تجربه به خود شما هم کمک میکند تا بتوانید رهبری اثربخش باقی بمانید.